-
همینکه شیــــخ نیت بهر هر نماز کند
برای روز خــــوش خویشتن نیاز کند
به غیر آنچه به عمرش شنیده در مسجد
رد سخن به عـیان و به هــر مجاز کند
اسیر کبر و غرور است و فتـنه اندازی
سخــــن به کُشتن دلدادگان جواز کند
به خــلوتی چو رسد کار دیگری دارد
ولی به مقتـــدیان صحبت از حجاز کند
***
کجاست آتش دورخ که این گنهکاران
به آن برشته شوند مشت شان باز کند
نشد که ایت قران به فرق شان بزند
که دست خود بسر مادرش دراز کند
دعا کنید عـزیزان که قدر این مــــردم
به نرخ زردک و یا شلغم و پیاز کند
به این عبا و قبا و عمامه و تســـبیح
سرش به دار خــداوند کارســاز کند
نعمت الله ترکانی
12 حمل 1379 -
غزل
بیا صد سال دیگر بر حــریم من امـــارت کن
و هر چه خواستی با یک نگاه خود اشارت کن
بسوزانم میان اتش خشم ات… چون نمرود
و از خاکسترمن قصر هایت را عمارات کن
منم سرمایه ای مهر و محبت در همه عالم
حراج ام کن به بازار حریفان ات تجارت کن
کجای مذهب و دینت، ترا وادار میسازد
که با یار نخستین روزگار خود شرارت کن
بیا بگذار آزادم پر و بال مــــــرا مشکن
قفس بشکن مرا فارغ ازین کنج اسارت کن
اگر غیــــر از محبت با تو چیز دیگری دارم
حلال ات باد هر چه داشتم بردار و غارت کن
نگو من فتنه ام ، چون فتنه پیغمبر نمیزاید
تو ناپاکی به اشک چشمهای من طهارت کن
نعمت الله ترکانی
4 مارچ 2012
غزل
دوباره طلوع کن که شب از از پرتو رویت
یادی بُود از چشم تو و خــرمن مویت
هم آسیه هــم مــــریم و هم آمنه هستی
درگاه دعایی همــــگی هست بسویت
روشن نشود بی تو، جهانی که در آنیم
آینه تباری نظـــــری هر که بسویت
دانم که ترا هست نهــــایت نظر مهـــر
هر چــند نبُود باور دوستــان دو رویت
پرورده ای شیر تو بود عــــالم و آدم
قــــربان همه لطف تو و خاصۀ خویت
پیغـــمبر اگـــر زاد ولد بـود تـرا بود
آراستـــــه از حسن تو و خلق نیکویت
چهارم مارچ 2012
-
جهاد فی سبیل الله
جهــــاد فی سبیل الله نـــمودی
شکایت از هـمه هر جا نمودی
خـــدا هم شرمش از کار تو آمد
چو سجده سوی امریکا نمودی
شهید راه آزادی
اگــــر دست خدا جان کار میکرد
جهــــان را واژگون صد بار میکرد
شهـــید راه ازادی شــــدم چون
چرا « یانکی» به من ادرار میکرد
برار
یکی میــگه که ما از قنـــدهاریم
دیگـــر میگه که ما اهــــل مزاریم
نمیگوین اگـــــر هستیم مسلمان!
برای همـــدیگر مــــثل…. براریم
برادر
بـــــرادر با بــــرادر …جــــنگ داره
یکی تـــوپ و یکــی تفـــــنگ داره
نمــــیداند کسی در این مــــــیانه
کی قلب از گوشت کی از سنگ داره
فصل ناب یاسین
یکی میگـــفت از دنیا و از دین
یکی دیگر ز شهر چین ماچین
بگوش یک شهـــید راه مردم
خدا میخواند فصل ناب یاسین
من و تو
یکی من میشود آن دیگرش او
یکی دیگر بود گم بین این دو
مـــن و تو از تبار عاشقــانیـم
اشارت کن مرا با چشم و ابرو
بیداد
سحـــر آه کسی بیــداد میکرد
ز جور یک ستم فریاد میکرد
لب شیرین و کام گرم خسرو
شکایت تیشۀ فرهـــاد میکرد
طالب
خدا میــبود اگـــــر همراه طالب
به بنیاد شرر میگـــشت غالب
خطیب شر و کشتار است و دارد
به نام دین اسـلامش مــطا لب
نعمت الله ترکانی
12 جنوری 2012
-
وصیت
نمیخواهم پس از مرگم برایم داستان سازید
به وقت مردن من هر چه میگویم همان سازید
گنهــــــکارم که در دنیا نکــــــردم قدر یاری را
مرا پهــــلوی قبر عاشقی یک پاسبان سازید
ز گوشت و استخوانم خلعت شاهین میخواهم
برای گــــرگ های بیشه ها تیر و کمان سازید
گلی پرورده ام در بالکُن خانه ام امســــــال
بدورش هاله ای پیچیده مصون از خزان سازید
چنان افسرده ام امشب که فردا نیست در فکرم
غم هر لحظه ام را قصه ای جور زمــــان سازید
رسید عمرم به شصت و شاخه ی امید من بشکست
عزیزان! لذت مهر و وفا…. را گفـــتمان سازید
***
سخنگـــوی شما بودم نشد تا درد دل گویم
وصیت میکنم!… گر میشود دیگر زبان سازید
نعمت الله تُرکانی
11.11.11
-
شب
اینجاست سرد و خالی همه، ایستگاه شب
افسرده تر ز حال دل مـــــن، نـــــگاه شب
خورشید را به بند کشیده است اهریمن
با مکر و حیله، در خم و هر پیچ و راه شب
هـــر فتنه ای که میرسد از دور های دور
گویی که خانه کـــرده، به زیـر کلاه شب
شبتاب کـــــرم خسته، خــــزد زیر بوته ای
در یک وجب سیاهی شده نور ماه شب
خوابم نمیبرد و دلم سخت خسته است
بیزارم از سیاهی… ازین جلوگاه شب
نعمت الله تُرکانی
شب 13 اکتوبر 2011
-
برای کابل جان
بدست ناکسان گشتی گــــرفتار
ستم کردند به تو بسیار بسیار
تمام عــاشقان و عـــارفانت
نشستند با غم صد درد و آزار
……………………………
عجب صبری ترا در سینه دیدم
دلت بی بغض و درد کینه دیدم
به فــرزندان نا اهـــــــل تو لعنت
که با خون دست شانرا خینه دیدم
محبت
عجب رسمی میان خیل ما شد
محبت مثله گـــــردید و گناه شد
بــرادر با بــرادر گشته دشمن
چو شیخ ما به دالر آشنا شد
قهرمان
نمیگویم چنین شد یا چنان شد
همانی که تو میگفتی همــان شد
کند از خیــل گــــرگان پاسبانی
به ملک ما هر آنکس قهرمان شد
قتوا
ترا فتـوای ابلیس اینچنین است
که تا یک فرد در روی زمین است
بکش با کارد، با تفنگ و با مین
که فرمان امیــرالمومنین است
قحط الرجالی
شده میدان جنگ خالی یی خالی!
ز دست چــند مـــــرد لا ابالی
به مُلک رُستم و سُهراب دیگر
تو گویی آمـــده قحــط الرجالی
نعمت الله ترکانی
-
غزل
تو درین شهر شدی ذکر زبان همگی
ساحر لفظ و کلامی به گمان همگی
همه دانند که در حلقه ای یاران توکیست
حافظ، سعدی و… شوریده ی دوران همگی
هرکسی وصف تو گوید به سراپرده ی عشق
مخلص سحر زبانت ز دل و جان همگی
خسرو مُلک و فقیری در هر خانه شدی
خلق گردیده ازین خوی تو حیران همگی
حاتم طایی ازین بذل تو شرمنده شده
که به دربار تو شد عزت مهمان همگی
***
شکر افشان کنی این بار غزل نامش را
که ترا داده به دل لطف فراوان همگی
نعمت الله ترکانی
8 اگست 2011
-
خشم خدا
یک دست غیـب آمــــد و آخــر شکار کرد
قلب مــرا به چاقـــوی خود، غار غار کرد
یک انتحاری بر سر راهــم حضور یافت
با یک سلام گــــرم به لب، انفجـــار کرد
بسیار ساده هر چه دلش خواست کرد ورفت
با دستهــــــای اخته به خون، افتخار کرد
شیخی به روی منبر مسجد به شآن و فرت
تعریف ازین شرارت او بیشمــار کرد
***
باری خدا به خشم زمین را دو شق نمود
با این تمام فتنه که لیل و ن هار کرد
نعمت الله ترکانی
31 اگست 2011
نوشتههای تازه
دیدگاههای تازه
نوشته های پیشین
- می 2012
- آوریل 2012
- مارس 2012
- ژانویه 2012
- نوامبر 2011
- اکتبر 2011
- سپتامبر 2011
- آگوست 2011
- جولای 2011
- ژوئن 2011
- می 2011
- آوریل 2011
- مارس 2011
- فوریه 2011
- ژانویه 2011
- دسامبر 2010
- نوامبر 2010
- اکتبر 2010
- سپتامبر 2010
- آگوست 2010
- جولای 2010
- ژوئن 2010
- می 2010
- آوریل 2010
- مارس 2010
- فوریه 2010
- ژانویه 2010
- دسامبر 2009
- نوامبر 2009
- اکتبر 2009
- سپتامبر 2009
- آگوست 2009
- جولای 2009
- ژوئن 2009
- می 2009
- آوریل 2009
- مارس 2009
- فوریه 2009
- ژانویه 2009
- دسامبر 2008
- نوامبر 2008
- اکتبر 2008
- سپتامبر 2008
- آگوست 2008
- جولای 2008
- ژوئن 2008
- می 2008
- آوریل 2008
- مارس 2008
- فوریه 2008
پیوندها
- آبگینه
- آرزو
- ارغوان
- اشعار صوفی عشقری
- اصغر معصومی
- انجلا پگاهی
- اندیشه ( صدیق رهپو)
- اندیشه شاهی
- انورالحق حکیمی
- اورنگزیب
- ترانه های دل
- تقویم های بی برگ
- جان عشق
- جملات حکیمانه
- حبیب بزرگمهر
- حدیث عشق
- حسین انصاری نزاد
- حفیظالله زریر
- خالد نویسا
- خط سوم
- خلیل الله قادری سعدی
- خیابانهای سرگردان
- داود عرفان
- دیار غربت
- راحله یار
- رضا شیبانی
- رهاتر از پرنده
- رُکسانا
- زینت نور
- زینت نور نامه های پست ناشده
- زیوری ویزه
- سلیمان راوش
- سوزان یگانه
- سپیده مبرهن
- سید حسیب نظاری
- شاهپور احمدی
- شریفی
- شعر آستان
- شعر از هر شاعر
- شعر معاصر افغانستان
- شهر تابش
- شهلا ایزدی
- شیده مبتکر
- صادق عصیان
- صاعقه ها
- صدای پای آب
- صفحۀ شعر
- صفحۀ فوزیه یلدا
- صلح محور
- صنم عنبرین
- طُرفه
- عابدی
- عبدالغنی نیکسیر
- عزیز فیاض
- عصمت الله مهربان
- علی ادیب
- عنایت الله شهپر
- فرزاد فرنود
- فرشته سعید
- فوزیه یلدا
- قادر مردای
- محمد زرگرپور
- مرجان گل یخ
- مریم (زن ایرانی)
- مزگان ساغر
- مسعود تالقانی
- مصطفی سائس
- منیر سپاس
- مهاجر تهران
- مهدی نوروزی
- میرزا ملامت
- مینا سحاب
- ناصر عارفی
- ناهید غزل
- نجوا
- ندا
- نعمت الله پزمان
- نقش باران
- نوای دل
- نور الله وثوق
- نگار
- نیلاب نصیری
- هادی میران
- پرس پیدیا
- پرستوی مهاجر
- پیوند عمر ( عبدالکریم تمنا)
- کاکه تیغون
- کروشه
- کریمه ملزم
- کوچه
- گلهای حسرت
- یزدان صفایی




