• غزل

    آنقدر مست به پیش خود و بیگانه شدم
    که ندارم رمقی ـ بی سر وسامانه شدم

    هر کسی ظن بدی دارد و با من قهر است
    بر سر کوچه و در میکده افسانه شدم

    شکوه ام بود ـ چرا حرف دلم ناحق است
    مُحتسب قهر شد و بندی این خانه شدم

    شک نکن دست من و پای من از من قهر اند
    بنده ای قاضی شهر ام شده ـ زولانه شدم

    هر کجا بود سر افکندگی ای شیخ و امام
    شد قضاء وقت نمازش و من آن بهانه شدم

    نا مرتب شده گویا روی  خورشید  زمان
    که به گیسوی حریفان سیخک و شانه شدم
    ***
    ای شهنشاه غزل حسن تو بی مانند است
    و به دربار تو من عاقل و فرزانه شدم

    نعمت الله تُرکانی
    28 اسد 1392

    3Like

    نوشته شده توسط admin در ساعت 1:29 ب.ظ

  • 

    3 پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • سجادعلیخانی گفت :

      سلام

      مردن «خود» به دلیل خیلی چیزهاست : چون بی وطن است !… چون بی وتن ( شاهرگ بریده ) است …
      پروردگار پاک من :
      « اللهم ارحم من لا یرحمه العباد و اقبل من لا یقبله البلاد » خدایا رحم کن بر آنکه بندگانت بر او رحم نمی آورند و بپذیر آن را که هیچ سرزمینی نمی پذیردش !
      زل زده بودم به هیچ کجا !… دلم انگار کنده شده بود و افتاده بود یک جایی لابه لای خاطره های دور از دست !… سیاهی چشمهایم یخ زده بود انگار !… لباس خاکی چروکی ام را مچاله کردم روی سینه ام فشار می دادم … دستش را دراز کرد تا نبض ام را بگیرد.پیراهن ِمچاله چسبیده بود به استخوانهایم انگار !… گفت : غصه نخور ! … تا کلمه از زبانش جدا شد خودش فهمید چقدر احمقانه است !… گفتم : «غصه نمی خورم اصلا !!» . گفت : «جاییت درد می کنه ؟!» … گفتم : «آره!» … یک شادی کوچک ته دلم درخشید !… تنی که درد می کند یعنی زنده است ! یعنی هنوز چیزی در جایی از این بدن میل به زندگی دارد و این یعنی یک روزنه برای رهایی !… پرسید : « کجا ؟!… سرت ؟ …قفسه سینه ؟ …
      گفتم نمی دونم
      داشتم خفه می شدم دلم به حال همه جهان سوخت ، به حال خودم و به حال دیازپامهایی که آرمبخش هیچ نا آرامی نیست …
      فقط باید قبول کنم که فراموشی آیین ساده ای باید داشته باشد مگر نه؟
      سلامی به گرمای آفتاب خدمت استاد عزیزتر از جانم
      گرچه مرا طبق رسم زمانه به باد فراموشی سپرده اید.
      امیدوارم حالتان خوب خوب خوب باشد و روزگار بروفق مرادتان انشاالله
      دوستتان دارم
      این غزل را هم به خوانش نشستم و باید عرض کنم عالی بود مثل همیشه

    • reza گفت :

      استاد گرامی
      سلام
      مدتی بود نیامده بودم
      غزلتان زیبا و دلنشین است
      امید که همیشه در پناه خدا سالم باشید
      ارادتمند رضا

    • سيداحمدظريف چشتي گفت :

      سلام اشعارت در سايت شعردري هم بگزار
      http://sheredari.ir

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها