• شهر عشق تقدیم میشود به شاعران شوریدۀ بلخ بامی ( سهراب سیرت،حامد خاوری،ژکفر حسینی، صادق عصیان، سلیمان دیدار شفیعی،علی ادیب،خالد نویسا،سهراب سامانیان، ابراهیم امینی، وحید وارسته، حبیب غریبیار، خالده جان فروع، فرشته جان سید و دیگران) که دارند فضای ادب و فرهنگ ما را با دلهای شوریدۀ شان روشنی میبخشند. امید مورد قبول شان واقع شود.

    شهر عشق

    یکبار دیگـر بلخ، شهـر عشق و وفــا شد
    در کـوچـــه و در خانه آن، شـور به پا شد
    سرخـیل حریفان مـــحبت همـــه گشتند
    این خاک دیگر، آینه ی سلــسله ها شد
    نازم به تو ای توسـن دلهــای پر از مهــر
    کز برکت تو، کعــبه مــرا چهــره نمـا شد
    اندیشه گل سرخ و بهــاران همه سبزی
    امیــد جــوان، مُلــک مــرا آب بقـــا  شـد
    کــردم به  تفاعُــل، نیـت دیــدن  محبوب
    دیدم همه جا دست  اجابت به  دعا شد
    یکــروز اگـــر، چـرخ  زنان  جامـــه  دریدم
    با خویش نپنداری، که دیوانه  چــرا  شد
    (تبریز ) نیـــاورده، هــنوز  ام نفـــس  یار
    این روح به سماوات در آمیخت و فنا شد

    ۲۲ می ۲۰۰۸

     

    زخم زبانی

    از بــــس دلم افــسرده ز هــر زخــم  زبانـی

    پژمـــرده شدم  ریخـــته چو ن بـــرگ خزانی

    هر کس به طریقی شکند شیشیه ی قلبم

    خیــری نرسید از مـن  و این فصــــل جوانی

    با شعــر  وداع  کــــردم  و  با قصه و با  طنز

    دگـــر  نبــــرم    ره  به دل گــــرم  معــانی

    گفـــتی که چرا  غافـل ام از  پند حکیـــمان

    از سینـــۀ پر مهـر من ای خواجه چه  دانی

    ما را  چـــو به خاک سیه و  تیره سپـــردی

    از سبــــزۀ  ما بـــوی  وفــا  یاب  نشـــانی

    غیـــر از سخن مهــر درین  دفتـــر و  دیـوان

    هـــرگز سخن لهـــو  و  پراگــــنده  نخوانـی

    جهانمهر هروی

    ۲۱ می ۲۰۰۸

    نوشته شده توسط admin در ساعت 1:37 ب.ظ

  • 

    بدون پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • فرشته گفت :

      سلام و عرض ادب دارم !
      غزل های زبیای شمارا خواندم. با دوستان سر فرصت به وب های دوستان عزیز نیز سر خواهم زد.
      یکبار دیگـر بلخ، شهـر عشق و وفــا شد
      در کـوچـــه و در خانه آن، شـور به پا شد.
      من مزار شریف بسیار دوست دارم.
      یک کمی بلخی هستم
      تمامی قلم بدستان افتخار ما مات ونور چشمی های ما هستند.
      با ارادت فرشته سید

    • حبیب غریبیار گفت :

      سلام هروی صاحب
      یکبار دیگـر بلخ، شهـر عشق و وفــا شد
      در کـوچـــه و در خانه آن، شـور به پا شد

      بهاری باشید

    • حبیب غریبیار گفت :

      او هو !تشکر بسیار زیاد خیلی لطف کردین …
      تشگر بسیار زیاد از این مهربانی ات، ما خوش خواهیم شد اگر شما نظری بر شعر و فعالیت های فرهنگی جوانان بلخ داشته باشید و بسیار ممنون خواهم شد

      خیلی خیلی خیلی تشکر

      هیمشه آبی باشید

    • زینت گفت :

      سلام به هروي دريادل و باصفا / واقعا كه عزيزان بلخ ، عزيزان شعر و ادب و گلهاي سرسبد ويبلاگهاي ادبي ما استند ، عمرشان دراز و تلاش شان متداوم.

    • م ساغر گفت :

      سلام استاد عزیز !
      من کاش این شو ریده گی ها را میداشتم و در قطار اینها نامم میبود . من کمترینم .
      اما بگذار بگویم که شور و شعر شاعران بلخی را دوست دارم.و شعر تان را می ستایم و انرا چندین بار خواندم . شما و قلم تانرا پایدار میخواهم
      مرا از اینکه همیشه دیر رسیده ام ببخشید که خیلی مصروف و گرفتارم.

    • هجویری گفت :

      سلام علکیم. ازحضور نورانی شما رسما دعوت میکنم که نامه سرگشاده ی یک کلینر را به حضور جناب ریس جمهور بخوانید. یاحق!

    • محمود گفت :

      سلام
      بسیار زیبا و با مفهوم
      همیشه خوش باشی

    • شیده مبتکر گفت :

      از بــــس دلم افــسرده ز هــر زخــم زبانـی

      پژمـــرده شدم ریخـــته چو ن بـــرگ خزانی

      هر کس به طریقی شکند شیشیه ی قلبم

      خیــری نرسید از مـن و این فصــــل جوانی

      سلام استاد
      امیدوارم صحتمند باشید. شعر های زیبایتان را خواندم این شعرها هم درست مثل همان شعر و همان قدر زیبا هستند.

    • ظریفی گفت :

      سلام یار همدل ودوست بجان برابرم جهانمهر هیروی عزیز!
      مو جبهء دیر پیام گذاشتن من همانا که به ندرت پیام های خصوصی را میگشایم زیرا باز کردن مدیریت وبلاک را با تاءسف بیشتر مو قع بروز های تازه در نظر دارم وهمیش بیشتر پیام های آشکار را جواب گوی بوده ام که خویشتن را درین راه غافل میپندارم
      عذرم را پذیرا خواهید شد دوست عزیز.
      وا قعا شما با لطف ومهر بانی با تعلیم وتعلم که استاد هستید رسالتها و مسئولیت های ادبی خویش را بطور شاید و باید تا جایکه ملا حظه کرده ام بجا آورده ومتوجه نقاط حساس بوده وهستید چنانچه یکی دوبار در اشتباهات نوشتاری بنده نیز رهنمایی های جناب شمارا سر مشق قرار داده و مستفیض بوده ام.
      نوشتهء زیبای شما در مو رد شاعران وفر هنگیان کشور روی صفحه از پیام های که دوستان آگاه وبیشتر نخبه گان تقدیر نموده اند مشهود است خواندم ولذت بر دم موفقیت های بیشتر درین راه نصیب شما باد استاد گرانقدر. عرض حر مت.
      حضرت ظریفی

    • سلیمان دیدار شفیعی گفت :

      سلام بر استاد سخن هروی بزرگوار !
      ممنون شما استاد بزرگوار. من قابل این نبودم که نامم شامل این لست شود. هنوز خیلی راه مانده که باید طی کنم تا شاعر شوم. اما به هر حال دستان نازنین تانرا بخاطر این شعر والا و نازنین می بوسم.

      در ضمن یک خبر تکان دهنده !
      امید هر چی زود تر در مقدمه این شعر تجدید نظر کنید !
      هر چند ( افغانم ) و بلخی و کابلی و مزاری و شینواری ندارم اما در پرنسیب من بلخی نیستم. یعنی اهل بلخ نیستم. بچه ی کابلم که اصلیتم نیمه لغمانی و نیمه کابلی است. راستش تعجب کردم که تا هنوز متوجه این موضوع نشده بودید. هاهاهاها
      امید اصلاح کنید.

    • جهانمهر هروی گفت :

      نازنین ام دیدار: من یقین دارم که خودت از بلخ نیستی. اما در شهر مزارشریف فعالیت ادبی داری. وگر نه از هر نقطۀ افغانستان که باشیم نور چشم همه مردم رنجدیده ای کشور خود هستیم. در مورد خودت من قبلن هم باور داشتم و باور دارم. بگذار بگویم تجلیل من زیادتر جنبۀ وطنی دارد. اما بلخ را بهانه قرار داده ام

    • راحله یار گفت :

      سلام بر جهانمهر هروی گرامی! از تک بیت زیبای که با خود آورده بودید بسیار لذت بردم.

      درود بر همه شاعران سرزمین دلسوختگان.
      احساس شما قابل قدر است.

    • نویسا گفت :

      سلام عزیز جان
      ما را چاق می سازی با این همه لطفت ! کامیاب باشی…

    • نازنین گفت :

      سلام جناب هروی عزیزم
      امید که صحت داشته باشید
      شعرتان هم مانند همیش مقبول بود
      خواندم و لذت بردم
      دنیا دنیا برایتان شادی ارزو دارم
      بامان خدا

    • حمید رضا اکبری شروه گفت :

      به روزم .به افغانستان بگو سری به ما بزند

      ( علیمردان بی بی مریم هم کاری نمی کند )

      حالا بی بی مریمی می خواهید
      ما همانی نیستیم که بودیم
      تا نریزن ما را به رودخانه کارون
      آبمان می کند شعله باران
      شاید از خاک گندم بیرون بزنیم
      میان ورقهای آینده گم می شویم
      علیمردان بی بی مریم هم کاری نمی کند
      خداحافظی سرازیر است
      در چشمانمان !
      وشهادت را بالا می رویم از جلجتا !
      من برای پایان گرسنگی
      یک لحظه هم ندارم ….

      حمید رضا اکبری شروه –دیماه 86

    • بینا گفت :

      استاد نازنین سلام!

      بسیار وقت می شود که از حریم شما عزیزان بدورم چون دوستی شما در دلم ته نشین شده به باور کامل می دانم که مرا می بخشی.

      اشعار زیبایت را یکبار نه سه بار از ته دل خواندم و دانستم که این اشعار از ضمیر ناخود آگاه تان سر چشمه گرفته بود زیرا که در رگ رگ جان من اثر گذاشت.

      چون شما و ظریفی عزیز را استاد خطاب می کنم بنآ به مناسبت روز شما استادان گرامی بنده هم واژه های را پهلوی هم قرار داده ام.

      زنده و سلامت باشی!

    • فروزان (قلب آسیا) گفت :

      سلام جناب هروی

      از آشنایی با این فضا خوشحالم
      و خوشحالتر خواهم شد اگر سری هم به ما بزنید

      منتظر حضور سبزتان هستم

    • شبنم گفت :

      سلام استاد عزیز و مهربانم.آمدم و از شما خبر ندارم من بار بار به دیذن شما آمدم و برایت نوشتم اما به خانه ام نیامدی من منتظر ماندم بسیار زیاد مگر بی فایده بود خیر فقط نوشتم و بس………………..

    • آرزو گفت :

      استاد عزیز آقای هروی محترم: سلام، سروده های ناب تانرا خواندم و لذت بردم. تشکر میکنم که مشوقم هستید و نسبت به شعر گونه هایم حسن نظر دارید.شادی و خرمی را برایتان ارزو میکنم. با ارادت آرزو

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها