• کمک ام کن

    دل فانــوس سیـــاه، هـــوس درک خیالات سر افکـنده نکن

    آفــــتابی ندرخــشید و شـب از حـد بگــذشت، خنــده نکن

    قتل عام است به شهــر، هر طرف شحنه و داروغه هـــمه…

    تیغ شمشیر زهرآلوده بود، بعد ازین فکـر به  یک زنــده نکـن

    همه دعوی خدایی دارند، گرد فـرعون به زمین ریخته است

    سر فصلی دیگـریست، همــگی میگویند ، رحم بر بنده نکن

    ***

    در و دیــوار سیاه، تن پر وحشت اشباح، سپید و سرخ است

    دل  هــر عابر غـربت زده را،  شاد بکـن، به غم آگـــنده نکن

    تو که پیغام نبوت داری، سورۀ فتح بخوان باز بخوان باز بخوان

    آن سپاه که در آن، همگی منتظر فتح زمانند ، پراکنده نکن

    من اگر دلگـــیرم، آسمان هم شــط آغشته به خـون  است

    دست  های تو مرا یار بود، کمک ام کن، مــرا شرمنده نکن

    نوشته شده توسط admin در ساعت 7:00 ب.ظ

  • 

    بدون پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • میران گفت :

      سلا واحترام به جمهانمهر هروی گرامی. تشکر وسپاس ازمحبت ومهربانیهای شما.
      غزل جدید شما هم زیبا وقشنگ و دلنشین است . همیشه شاد وسلامت وغزل سرا بمانید.

    • احسان گفت :

      سلام جناب هروی. ماهی در مصرع یک شعر را خواندم ولی ارتباط نامش با قضیه داستان چه بود؟ به هر حال حکایت زیبایی بود هر چند معنای کلمات زیادی را متوجه نشدم. مثلا بایسکل. شاید همان دوچرخه ما فارس ها باشد. غزلتان هم زیبا بود.
      دل فانــوس سیـــاه، هـــوس درک خیالات سر افکـنده نکن
      آفــــتابی ندرخــشید و شـب از حـد بگــذشت، خنــده نکن
      دست مریزاد. پایدار باشید

    • زیوری ویژه گفت :

      سلام حضرت هروی بزرگوار
      امید سلامت باشید
      غزل شیواوآغشته بااحساس
      نمیشودکاستیی دید
      معانی الفاظ حکایت ازپاکی آن دارد
      حسرت بارمیارد
      که ای کاش این غزل ازمن میبود
      زنده باشیدهروی صاحب
      قربان مهربانی تان ممنون حضورتان
      پیروزدارین باشید
      درود

    • باچه آزره گفت :

      سلام دوست گرامی
      مطلبی کوتاهی در مورد هفت و هشت ثوررا اینجا بخوانید
      موفق باشید

    • فاطمه وسحاد گفت :

      سلام عرض ادب داریم خدمت استاد بزرگوار مان!
      ارزو داریم که در این ایام سبز همه شما عزیزان همراه فامیل عزیز تان خوب وخوش باشید.
      تشکر استاد بزرگ از پیام محبت امیز تان .
      این غزل تان خیلی زیبا بود که احساس پاکی در ان نهفته است
      همیشه زیبا می سراید
      دوستت داریم پدر خوب
      ارزومند خوشی هایتان
      سجاد وفاطمه

    • afshin گفت :

      ….. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم ,,

      …….. موجیم که آسودگی ما عدم ماست ,,

      پاينده نژاد آريا – از تاجيکستان عزيزمان – افغانستان دليرمان – ايران قلب و مادر آريا

      سه کشور هم ريشه هم خون و هم زبان ,, آرياناي بزرگ …..

    • حسین گفت :

      سلام استاد عزيز.مي بخشيد که چند وقتي کمتر سر ميزنم.به يک سفر کاري نزديک مرز ترکمنستان آمدم و اين پيام را هم از همينجا ميزارم.فرصتي شد و توانستم به دوستان سر بزنم و از سرود زيباي شما بهره مند شوم.ايام و دنيا به کامتان

    • سلیمان دیدار شفیعی گفت :

      سلام بر استاد سخن و اندیشه ی والا !

      قتل عام است به شهــر، هر طرف شحنه و داروغه هـــمه…
      تیغ شمشیر زهرآلوده بود، بعد ازین فکـر به یک زنــده نکـن

      نمیدانم چرا هر گاهی که به این کلبه سر می زنم خون انقلابی ام به جوش می آید هر چند ( انقلاب ) در جامعه ی مرده ی ما محکوم است ولی چی میشه کرد این لامذب در خون ماست نی !
      به هر حال
      خواندم کیف کردم و حظ بردم و تا انتهای احساس شما با بال اندیشه های ناب تان پرواز کردم.
      غزل آفرین بمانید استاد

    • خادمین خدیجه کبری گفت :

      سلام

      هرچندکه درکوی تو مسکین و فقیریم
      رخشنده و بخشنده چو خورشید منیریم

      خاریم و طربناک تر از باد بهاریم
      خاکیم و دلاویزتر از بوی عبیریم

      از ساغر خونین شفق باده ننوشیم
      وزسفره ی رنگین فلک لقمه نگیریم

      برخاطرما گرد ملالی ننشیند
      آینه صبحیم و غباری نپذیریم

      ما چشمه ی نوریم بتابیم و بخندیم
      ما زنده ی عشقیم نمردیم و نمیریم

    • شبنم گفت :

      استاد عزیز سلام و درود برشما شما هم مطالب زیبا را در سایت خویش گذاشته اید خواندم و لذت بردم موفق و موید باشید

    • فرشته گفت :

      سلام استاد عزیز !
      مطالب زبیای شما را خواندم . داستان ماهی نیز برایم زبیا و جالب بود .

      همه دعوی خدایی دارند، گرد فـرعون به زمین ریخته است

      سر فصلی دیگـریست، همــگی میگویند ، رحم بر بنده نکن


      با حرمت فرشته

    • ساغر گفت :

      سلام استاد !
      دیر گاهی بود که خبر تان را نداشتم . بخت یار شد و من امدم و تازه ترین تان که یکی از بهترین اشعار تان بود خواندم . فضای شعر را درک کردم . راستی که یگان وقت جای خنده هم نمی ماند و نباید خندید .
      دستان تان شعر پر داز باد و احساس تان صمیمی
      تا دینا است جاودانه بمانید

    • شبنم گفت :

      سلام و دررود مجدد خوش و موفق باشیدارادتمند شماکلبه ام انتظار آمدن شما را میکشد

    • قادری گفت :

      کلام تو چه شیرین هست
      به نزدم سفره رنگین هست
      حرفت زیبا می نشیند به دل
      هر چند قصه خونین هست

      درود بر بزرگمرد سرزمین هریوا!!

    • زینت گفت :

      سلام جناب هروي ، چقدر تبسم از غزل وام دارم و چقدر اندوه از من وام دار است فقط حضرت حافظ شيرازي ميكند و كتاب فالهاي سوخته اش / سپاس براي حضور سبز تان و اينكه اندوه هاي كوچك مرا سخاوتمند ميخوانيد. زينت

    • داود عرفان گفت :

      سلام
      جناب هروی شعرت را خواندم و لذت بردم .
      همیشه سرفراز و پیروز باشید

    • ن-ن گفت :

      سلام پدر بزرگوار !
      باز هم آمدم شعر جدید تان را خواندم و باز هم زیبایی های خاصی در آن یافتم .و با عرض حرمت میگویم که با داستانگونه ایی برای اطفال در خدمتم
      خد حافظ

    • شیده مبتکر گفت :

      سلام استاد عزیز
      خیالم شد که خوانده و نظر داده بودم.
      معذرت از این حواس پرتی هایم

    • مرجان گفت :

      زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاددددددددددد

      سلام دوست عزیز
      گل یخ به روزه ومنتظر حضور گرم شماست …
      تا بعد … جاویدان باشی

    • sykbu گفت :

      دشمنتان شرمنده باشد

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها