• افسانه کرزی


    بدان این فتنۀ  تو همچنان از عقــــل من  دور  است


    و من هـــم  ناگذیرم  تا بگویم  چشم  من  کور  است


    تو  روزی  گفــته  بودی  بر  سر  راهــــم  بکاری  گل


    بهاری  گر  نباشد گلستانی  از  چه  مــقـدور  است؟!


    تمام حـــاصل  عمــرت  به  دست  ابلــــــــهی  افتاد


    همه حیران ازین تزویرو از این دزدی و  چور است


    ندانم  از  کجــــا  نام  مسافـــــر   را   تو   دانستی


    که  او «ملا عمر » یا «اختر گمنام منصور» است


    کسی  کــو  از  درون  خانه  اش  چیزی   نمـــیداند


    کجا داند  که  در همسایگی  هایش کی مامور است

    ***

    عجب  رسمی  که  دوستان  را  برایت دشمنت گویند


    ترا  هم  اینچنین  افسانۀ  شیرین  چو انگور  است

    نعمت الله ترکانی

    22دسمبر 2010

    شاعر گرامی  حفیظ الله زریر این غزل را  به پاسخ افسانۀ کرزی فرستاد که اینجا میگذارمش. برای این شاعر توانای کشورم صد مرحبا نثارمیکنم.

    خرمهره ی  بساط  توانگر نمی  شود
    هر  رهروی  به  رتبه ِ  رهبر  نمی شود
    سنگ  سیاه  لعل  نگردد  هزار  سال
    انگشتری  که  دست  هنرور  نمی شود
    مکر و فریب  گشته  کنون  زیور زبان
    بیچاره  راست  دیگر باور نمی  شود
    با  باغ  سرخ  و سبز فریبم  چه میدهی!
    شیرین  دهن  ز گفتن  شکر نمی  شود
    امروز وعده  ها  چو  بفردا  بیافگنی
    عمری  که  میرود  دگر از سر نمی شود
    ای  بُز نمیر ،تا  جو  لغمان  همی  رسد!
    شاید  رسد،  ولیک  میسر نمی  شود
    حرفت « زریر» کی رسد آخربه گوش کس
    این  ها  علاج  فتنه  گر  کر نمی شود

    حفیظالله زریر

    نوشته شده توسط admin در ساعت 8:33 ب.ظ

  • 

    2 پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • رحمتی گفت :

      سلام
      استعداد خوبی دارید و با وبلاگی متفاوت تر آمده اید. موفق باشید.

    • زریر گفت :

      استاد بزرگوار سلام!
      چقدر زیبا و جانانه در مورد این مردک عوامفریب و شیواوای جورج بوش و اوباما نوشته اید
      خیلی بدلم نشست و برایتان هزاران با درود میفرستم
      زمانی من هم در موردش اینگونه نوشته بودم

      فتنه گر کر
      خرمهره ی بساط توانگرنمی شود
      هر رهروی به رتبه ِ رهبر نمی شود
      سنگ سیاه لعل نگردد هزار سال
      انگشتری که دست هنرور نمی شود
      مکروفریب گشته کنون زیورزبان
      بیچاره راست دیگرباورنمی شود
      با باغ سرخ وسبزفریبم چه میدهی!
      شیرین دهن زگفتن شکرنمی شود
      امروزوعده ها چو بفردا بیافگنی
      عمری که میرود دگرازسرنمی شود
      ای بُزنمیر،تا جو لغمان همی رسد!
      شاید رسد، ولیک میسرنمی شود
      حرفت «زریر»کی رسد آخربه گوش کس
      این ها علاج فتنه گر کرنمی شود
      همیشه شاد و موفق باشید

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها