• غزل

    این روز ها ضمیمه  شدم  با  هوای  تو

    الهــام میــشود  همــه  شعرم  برای  تو

    در هــر هجــا  و قافیــه نام  تو  گل  کند

    از  ساز  واژه  ها  بتــراود   صــدای  تو

    با  آنکه  خط  کشیدی تو، بالای نام  من

    دلبستۀ  تو  هستم  و عهد  و  وفای  تو

    گــر میکشی  و  یا  که مـــرا ناز میدهی

     باشد  رضــای  من عزیزم… رضای  تو

    ***

    دیگر من  آن  دلیــر  ره  عشق  نیستم

    افشانده  ام غرور خودم  را  به پای تو

    نعمت الله ترکانی

    22 نوامبر 2009

    نوشته شده توسط admin در ساعت 3:28 ب.ظ

  • 

    32 پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • سائس گفت :

      استاد گرامی سلام!
      مرا ببخش که در این اواخر دیرتر خدمت می رسم، از یکطرف مصروفیت ها و از طرف دیگر چون آدرس وبلاگ تان را تغییر داده اید و وقتی بروز می شوید، در حدیث عشق پیامی از بروز شدن شما نمی اید؛ باز فکر میکنم که حتماً شما هم مثل من مصروف هستید.
      به هر حال؛ غزل زیبای عاشقانه ات را خواندم و احساسات ناب شما بی نهایت مستفید شدم. به امید صحتمندی و سلامتی وجود مبارک شما؛ همیشه شاد و شاعرت خواهانم. جاودانه بلندت خواهانم؛ چونان قله ی مغرور پامیر!!!
      ارادتمند؛ سائس
      راستی من هم با تازه دلنوشته ای بروزم و منتظر حضور پر فیض شما!!!

    • راحله یار گفت :

      نعمت الله ترکانی گرانقدر سلام! از لطف پایدار تان ممنونم.

      بامهر

    • احسان گفت :

      سلام،
      بروز هستم تشریف بی آورید.

    • کاکه تیغون گفت :

      ترکانی عزیز، ندیدم به عمر خویش
      گیلاس نیم پُر، اقلاً من زچای تو

    • م.ع.یوسفی گفت :

      سلام استاد گرامی!

      غزل تان را که در هر هجا و قافیه اش یار گل میکند خواندم لذت بردم.

      آنکه خط کشیدی تو، بالای نام من
      دلبستۀ تو هستم و عهد و وفای تو

      سربلند باشید

    • نعمت الله پژمان گفت :

      سلام !!
      من راوي‌ام … تو شخصيت داستان من
      انكــــار کن که آمــــده‌اي در جهان من

      با يک تم جنــــــــــايي مبهم موافقي ؟
      با يک رُمانس عشق ؟ بگو قهرمان من !

      اين‌جا ـــ درون قصه‌ي من ، شهرزاد شب !
      بعد از دو قرن آمده‌اي در زمان من …

      …… شهر اشوب هم با غزل عاشقانه بروز شد …

    • زينت نور گفت :

      تركاني گرامي : سلام! آرزو ميكنم سبز وسلامت باشيد.
      غزل زيباي تان را خواندم. ناب و دلنشين است.

    • محمد زرگرپور گفت :

      سلام استاد ! خوب هستید ؟ خدا بخیر کنه استاد مگر قبلا ضمیمه نشده بودید ؟ طرف هم خبر داره که در گذشته اورا بازی می دادید؟ خیلی خیلی شعر مقبولی و دلنشین ، آفرین بر این قلم و احساس که این گونه بی پرده و بی مهابا حقیقت را جاری می سازد ، از ساز واژه ها بتراود صدای تو ، خیلی زیبا ، موفق و سلامت باشید.

    • شيده مبتكر گفت :

      سلام و سلامتي تقديمتان
      استاد عزيز اميدوارم خوب و خوش باشيد
      غزل بسيار زيبايي بود
      ايام به كامتان

    • احسان گفت :

      درود،
      بروز هستم تشریف بی آورید.

    • آب و آتش گفت :

      برادر بزرگوار آقای ترکانی سلام و هزاران درود بر شما
      از حضورتان صمیمانه سپاس گزارم که زحمت کشیدید و به کلبه ی حقیر من تشریف آوردید . من از حضورتان شرمنده ام و عذر خواهی می کنم . وظیفه من بود که احترام بزرگ تر ها را بیشتر حفظ کرده و از شما احوال می پرسیدم . راستش را بخواهید یکی همان روز اول که بعد از مدتی باز گشتم به وبلاگ شما سر زدم ولی موفق به گذاشتن نظر نشدم و پیغامم را برای شما در نظرات خودم قرار دادم . این روزها کمتر می توانم به وبلاگ و وبلاگ نویسی بپردازم . فرصت آزاد کمی دارم . به هر حال امیدوارم که این کوتاهی مرا ببخشید و حمل بر بی ادبی من نکنید .

    • آب و آتش گفت :

      باز هم سلام بر آقای ترکانی
      عید سعید قربان بر شما مبارک باد .
      شعر ها و داستان زیبای شما را که از عشق منجر به جنون شد را خواندم . تأثیر گذار بود و زیبا و خواندنی . اینگونه است که در داستان به آن اشاره کرده اید و چرا گاه عشق به جنون می انجامد ؟ فکر می کنم نقص در ما آدم هاست که ظرفیت آن را نداریم ؟
      ظاهرا با توجه به اشعار و نوشته های بزرگانی چون مولوی و حافظ و عطار و … عشق بالا برنده است و انسان را به تکامل می رساند . عشق واقعی دل را روشنایی و نور می بخشد هر چند آدمی در کنار معشوق خود نباشد و چگونه آنها به مقام بالای عشق رسیدند ؟ …
      حس داستان شما زیبا بود و مرا تا انتهای داستان پیش برد . موفق باشید .

    • صنما گفت :

      سلام استاد.
      وااااااااااااااای خیلی قشنگه.
      آفرین بر دست و ذهن توانای شما.
      من هم به روزم.

    • حضرت ظریفی گفت :

      سلام تر کانی صاحب!
      یا هو گفته آمدم که شمارا یا منهو دیدم. ها ها ه ه ها
      ندانستم عشق آنقدر ساریست که به این زودی مرض من بشما سرایت کرده غطسه های نتارا الحد لله گفته وصبر را بدان پیوند میدهم.
      عید و همه روز های غیر عید بر شما خوش باد .در کانون گرم خانواده بودن شمارا بامحبت ها بازمزمه های پیهم سرود ها ولبخندی بر لبان مستدام خواستارم.
      نمبر تلیفوتان را با تاءسف با جمله دوستان که داشتم دیلت شد وسر گردان تشنهء صحبت ها در دیار جستجوهایم لطف کرده برایم در خصوصی بنویسید منتظرم. ظریفی

    • صنما گفت :

      سلام استاد.
      در مورد شعرم نظر ندادید.

    • انجیلا پگاهی گفت :

      دروود جناب ترکانی،
      سپاس از حضور گرم و مهربان تان .
      منهم صمیمانه بشما و خانواده ِ محترم عید قربان را تبریک میگویم به امید روز های پر بار و برکتش.

      با محبت و صمیمیت

      انجیلا پگاهی

    • فوزیه یلدا گفت :

      سلام و عرض ادب بر شما محترم ترکانی
      امید وارم صحت و شلامت باشید من هم به نوبه خود آمدن عید سعید اضحی را بشما تبریک میگویم گلایه را خیلی زیبا نوشته اید . قلم تانرا رسا تر خواهانم شاد و کامگار باشید.

    • میران گفت :

      دوست بزرگوارم جناب آقای هروی سلام وسلامتی نثارت.
      ایام عید را برای شما وخانواده محترم تبریک میگویم.
      شادوسلامت وشعر آفرین باشید. غزلت هم زیبا بود.

      با احترام

    • علی(وبلاگ ادبی طرفه) گفت :

      سلام درود خدمت دوست بزرگوارم
      من هم این عید فرخنده را به شما و خانواده محترم تبریک عرض می کنم.
      امیوارم همیشه سلامت و برقرار باشید
      این غزلتون هم مانند همیشه فوق العاده زیبا بود.
      در پناه ایزد

    • کاکه تیغون گفت :

      عید مبارک و ایام به کام.

    • نعمت الله پژمان گفت :

      جناب ترکانی عزیز سلام !
      ممنون از حضورمبارکتان در شهر آشوب …
      اجازه بدهید منم به نوبه ی خودم فرارسیدن عیدسعید قربان را به شما و از طریق شما به خانواده ی محترم تان وتمامی عزیزان وهموطنانم که برون از جغرافیای خسته ی شان زندگی میکنند تبریک وتهنیت عرض نموده وبرایشان ایام مملو از سرور وشادی استدعا نمایم …
      هرروز تان عید وعیدتان سعید وخجسته باد…
      یاحق …..

    • arezu گفت :

      سلام و بر شما محترم آقای ترکانی . عید قربان را تبریک میگویم

    • حمید گفت :

      سلام محترم آقای ترکانی
      متشکرم از پیام عیدی شما. من هم این عید را برای شما و خانواده تان تبریک عرض می کنم و امید دارم که همیشه با خانواده تان شاد و سلامت باشید.
      داستان انتقام را که در پایین نوشته اید خواندم داستان قشنگی بود.

    • زریر گفت :

      استاد گرانقدر سلام
      خدا میداند که بار چندم است اینجا میایم و پیام مینویسم اما هر بار پیامگذار تان از ارسال آن بدلیل نقص در آدرس ایمایلم خو داری میکند حالانکه آدرس من تغیر نکرده و همانست که بود
      بهر حال بازهم تلاش میکنم خدا مهربان است ثبت شود
      نخست عید را بشما و همه خانواده محترم تان مبارکباد میگویم و بعد سرود زیبایتان که با ترکیبات کاملن تازه و بکر آراسته است خیلی بر دلم چنگ انداخت و سوم شما را شاد و صحتمند میخواهم
      موفق باشید

    • نگار گفت :

      سلام استادگرامی

      ممنون ازحضورتان
      عیدبرشماوخانواده محترمتان مبارک

    • م.ع.یوسفی گفت :

      سلام استاد گرامی!

      فرا رسیدن عید سعید قربان برای شما و فامیل محترم تان تبریک گفته و امید وار هستم که روزگار تان همیشه خوش همچو روزهای عید باشد.

      شاد باشید

    • سائس گفت :

      کعبه یک سنگ نشانیست که ره گم نکنی
      حاجی! احرام دگر بند، ببین یار کجاست

      سلام استاد مهربان و گرامی!
      فرا رسیدن عید سعید قربان را از ژرفای دل برای شما و از طریق شما برای کافّه ی ملت مسلمان جهان، به ویژه ملت مظلوم افغانستان مبارکباد میگویم . امیدوارم که روزهایی سرشار از بهترین ها و مملو از صفا و صمیمیت در پیش داشته باشید!
      غزل زیبایت را بازهم خواندم و حظ وافر کمایی کردم. من هم با عیدی کوچکی در حدیث عشق بروزم که امیدوارم مورد قبول تو دوست گرامی قرار گیرد.
      شاد و سعادتمند تان خواهانم.
      ارادتمند؛ سائس

    • علی(وبلاگ ادبی طرفه) گفت :

      رو ســـر بنـه به بـالیـن تنها مـرا رهـا کن
      تــرک مـن خـــراب شـبگــرد مبتــلا کن

      مایـیـم و مـوج سـودا شب تا بـه روز تنـها
      خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

      سلام
      وبلاگ ادبی طرفه بروز شد.با مطلبی در رابطه دیوان کبیر مولانا و دو غزل از دیوان او منتظرم

    • احسان گفت :

      سلام،
      بروز هستم تشریف بی آورید.
      موفق باشید

    • yasser waheed گفت :

      Salam Tarkani sahib, Eid Qurba ba shuma wa khanwade sharif tan mubarak, shad wa sarfaraz bashyd

    • نورالله وثوق گفت :

      دیگر من آن دلیــر ره عشق نیستم
      افشانده ام غرور خودم را به پای تو

      …………..
      ولی همه میدانند که دلیرید ومردمیدان دریغا
      کزنظربازی تات بیخبران حیرانند.

      ارادتمند
      ن.وثوق

    • کمال کابلی گفت :

      یاد باد آنکه مرا یاد نکرد .
      از کتاب « اصول داستان نویسی » نوشته ابراهیم یونسی یازده دستور العمل یاد داشت کرده ام . سر فرصت خواهم نوشت . فعلا کار دارم . میروم تکیه خانه برای قاتلان نیاکانم ، کابلشاهان سینه میزنم . در شهدای صالحین ، جابر انصار و تمیم انصار و شاه دوشمشیره مرده های باز مانده از تازیان که به دست کابلیان سقط شدند و عربان نتوانستند از هول شکست مرده های شان را ببرند ، شمع روشن می کنم .
      می گوییی چه کنم ؟
      بدرود .

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها