•  

    اینبارفالی گرفتم از دیوان پدر معانی میرزا عبدالقادر بیدل و چه خوش مطابق حال و احوال ام جوابی داد، حیرتم از آن است که شوریدگان و نوابغ ما سه صد سال آینده را پیشبین بودند و چرا ما حتی فردای خود را نمیتوانیم حدس به زنیم؟ منتظر نظرات سازندۀ تان خواهم بود.

     ویرانۀ خیال

    جغد  ویـــــرانۀ  خـــــیال  خــــــودیم       پر فشان لیـــک  زیر  بال  خودیم

    شـــــمع  بخت سیه  چه  افـــــروزد      آتش مـــــــردۀ  ز گال  خـــــودیم

    رنگ  کــــــــو  تا  عدم  بگـــــــــرداند      عالمی رفــــت و ما بحال  خودیم

    غــــم  اوج، حضیض  جاه  کـــراست     عــشرت فقـــر بی زوال خـــودیم

    کو قیامت چه محـــشر ای غافــــــل      فرصت اندیش ماه و سال خودیم

    دور ما را نه سبحه ای ست نه جام      گــــردش رنگ انفــــــــعال خودیم

    باده در  جام  و  نشئه  مخــمـــوری     هجــــر پروردۀ  وصـــــــال  خودیم

    بحــــر در جیب  و  خاک  لیســیدن      چقـــــدر  تشنه ی  زلال  خـودیم

    غیر ما کیست حـــــــرف  ما  شنود      گفتــــگویی  زبان  لال  خــــودیم

    دوری از  خود  قیامت  است  اینجا      بی تو زحمتـــــکش خیال خـودیم

    شــــمع آسودگی  چه  امـــکانست      تا سری هــــست پایمال خودیم

    از که خــــــواهــیم    داد  ناکامــی       بیدل بیکـــسی مـــال      خودیم

    نوشته شده توسط: جهانمهر هروی

    ۱۳سپتمبر ۲۰۰۹

    نوشته شده توسط admin در ساعت 11:51 ق.ظ

  • 

    16 پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • حدیث عشق گفت :

      استاد مهربانم سلام!
      شعر زیبا و قشنگی بود. در واقع هر کس به دامان اولیاءالله و دوستان خدا چون حافظ و سعدی و بیدل و مولوی و شمس … دست زند، بدون مطلب بر نمیگردد.
      خوب اینجا که شما فالی زدید به دیوان بیدل، زیبا جواب که مطابق حال و احوال خود تان هست گرفتید، و این که شعر زیبایی را پیرامون ان نوشته اید، بی نهایت قشنگ است و از خواندنش لذت وافر کمایی کردم.
      دست مریزاد و بهترین های ایام به کامت باد!
      ارادتمند؛ سائس

    • سمیرا گفت :

      سلام جهانمهر جون
      پستت و خوندم خیلی قشنگ بود
      اپم بیا یه سری بزن
      فعلا…

    • کاکه تیغون گفت :

      این بزرگان گاهی که هم که پیش بینی نمی کردند لااقل مثل ما پس بینی هم نمی کردند. همین است یکی از فرق های پیش بینی و فالبینی!
      روزگارتان شاد.

    • زریر گفت :

      سلام حضور استاد ارجمند و گرامی!
      بلی دقیق فرموده اید این بزرگمردان خدا قرنهای آینده را پیشبین میشدند ولی ما هنوزهم در یک نقطه ی پرکار میچرخیم چنانیکه حافظ زمان امروزی را چه زیبا بیان داشته است:
      این چه شوریست که در دور قمر می بینم
      همه عالم پر از فتنه و شر می بینم

      و فال شما هم شاید بیانگر حال اکثریت ما باشد
      شاد و سرفراز باشید

    • داود49 گفت :

      سلام
      موفق باشی و پایدار

    • امیر گفت :

      غیر ما کیست حـــــــرف ما شنود گفتــــگویی زبان لال خــــودیم
      سلام
      خوبی شما
      خسته نباشی
      یعنی از همون قدیما اوضاع ما اینطوری بوده دیگه…!!

    • فرزاد گفت :

      سکه ی طلا _ درین چند روز از تمام روزنه های دیداری افغانستان صدایی بلند میشود که از سکه ی طلا میگوید، آری ! آن صدای که درد میکند و از عاشق نما بودن نگارش میگوید صدای پرترانه ی امیرجان صبوری است صدایی که گوش هارا ترانه می پوشاند و از بی وفایی لیلا ها حرف میزند .
      استاد سلام
      منتظر تان هستم

    • میران گفت :

      سلام برجناب جوانمهر هروی
      خواندم واستفاده بردم. شادو سلامت باشید.

    • آب و آتش گفت :

      سلام برادر عزیزم آقای هروی
      روزگار خوبی داشته باشید .
      شعر بیدل دهلوی و دیگر شاعران سبک هندی سرشار از تصاویر شاعرانه و ارایش های ادبی است . شاید به راحتی نتوان برای اینگونه اشعار نظری نوشت و آنها رو بررسی کرد که هر بیت اون سرشار از گفتنی هاست. ولی آنچه که مهم تر است و بیشتر جلوه دارد ( البته به نظر من ) روح لطیف و شکننده شاعر است که در پس واژه ها به وضوح دیده می شود .
      پایدار باشید .

    • آب و آتش گفت :

      دل تو خبر ندارد
      گذری به دل نشینان به خدا ضرر ندارد / تو چرا نمی نشینی ؟ دل ما خطر ندارد
      من اگر نمی نویسم پس از این خیال خود را / چه کنم دگر کلامم به شما اثر ندارد
      بنشین چه بیقراری تو مگر چه می شنیدی؟/همه اش دل است و دل هم کلکی به سر ندارد
      قطرات پاک باران به سر گناهکاران/ بچکد به صد هزاران چه کند ثمر ندارد
      غم و سوز این پرنده نگران ترین نوا شد/ به جز آشیان و قوتش نکند که پر ندارد
      تو اگر دلت حزین شد و کمی ز ماجرا گفت / دل من همیشه خون است و کس دگر ندارد
      غلط است هر که گوید که ره است دل به دل را/ دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد

      سلام
      متنی به روز دارم و منتظر حضورتان هستم . با نظرات ارزشمند خودتون راهنمایی ام کنید در بهتر نوشتن

    • م.ع.یوسفی گفت :

      سلام استاد گرامی!

      درست فرموده اید آن بزرگ قرنها قبل از مشکلی میگوید که امروز ما داریم و شاید قرن ها بعد نسل های بعدی همین گفته ها را تکرار کنند.بخصوص این بیت چه زیبا و بجا میگوید.

      غیر ما کیست حـــــــرف ما شنود گفتــــگویی زبان لال خــــودیم

      سربلند باشید

    • علی(وبلاگ ادبی طرفه) گفت :

      سلام
      خیلی زیبا بود مثل همیشه.
      وبلاگ ادبی طرفه به روز شد.با مقاله ای درباره موج نو و نیز یک شعر موج نو منتظرتون هستم.
      برقرار باشید

    • ترنم گفت :

      مثل هميشه زيبا بود
      موفق باشيد

    • آب و آتش گفت :

      سلام آقای هروی
      نظر لطف شماست و من واقعا شرمنده سخنان شما هستم
      ان شاء الله مطلب بعدی من حتما شعری خواهد بودکه بهار امسال برای شخصی عزیز سروده ام
      با این مطلع
      راه به من نشان بده ، سوی دلت رها شوم
      غصّه فرامشم شود ، گلشنی از صفا شوم

    • آب و آتش گفت :

      فرق می کند
      شعر از : غلامرضا ابراهیمی
      چیزی نمانده چشم و دلم مبتذل شود
      این روزهای مسخره در مرگ حل شود
      یک صبح صبح ابری پاییزی قشنگ
      شاعر به مرگ و مرگ به شاعر بدل شود
      وقتی که روی زندگی ات خط کشیده اند
      فرقی نمی کند که زمستان حمل شود
      فرقی نمی کند که برای گرسنگیت
      صبحانه ات شیر و پنیر و عسل شود
      یا موی نا مرتب و شلوار پاره ات
      حرف و حدیث دخترکان محل شود
      اما نه فرق می کند ، این که نگاه تو
      در یأس های فلسفی ام راه حل شود
      گل های گیج روسری ات را تکان بده
      تا وا ژه های مرده ذهنم غزل شود

    • شریفی گفت :

      سلام استاد بزرگ و نویسنده ی توانای کشور جناب هروی صاحب

      معنی بلند من فهم تند می خواهد
      سیر فکرم آسان نیست که هم و کتل دارم

      دست وقلم تان تواناتر باد
      در ضمن عید برشما مبارک

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها