•  

     غزل

    ساقی   بریـز  باده   که  فصـــــل   بهار  رفت

    از دل  امیـــد  وصلت و صبــــر و  قـــرار   رفت

    هر لاله ای که ســر زد و رنگی بخــود گــرفت

    از ســـردی  زمـــانه  دل  داغــــــــدار    رفت

    ما  بوته  هــای  تشنه  ای  باران  ندیده   ایم

    خــــونابه  جـــای   آب دریـن جــویبـــار  رفت

    در خـــــیل   بلبلان  چمــــــن  آفتـی   رسید

    صد هـــا شکار  پنجه ای  مرگ  و هـزار  رفت

    ما را  سرشته  اند،  گل  ماسـت  از  شراب

    ایـن آب  تلــخ  به  هــر  رگ  ما  بار  بار  رفت

    جهانمهر هروی  

    ۱۶ جوزا ۱۳۸۸   

     

     غزل

    آئینــه  ای  مـــقابل  آئیــــنه  ساختم

    یکــــدم  میان  آئینه  خود را شناختم

    وارونه  بود  هر چه  در  ابعاد  ظاهرم

    از شرم مثل  موم به گرمی  گداختم

    گفتم که در فضای مجازی جوان شوم

    باری  قمـــار  بود  من  آنرا  بباختـــم

    شرمنده شد روان من از اینهمه دروغ

    آهنگ  غم  به  زندگی  خود  نواختم

    گُم بود در میانه خط صــاحبان  حُسن

    آنرا  مـیان  هـــر خــــط بیگانه  یافتم

    جهانمهر هروی

     ۱۷ جوزای ۱۳۸۸          

    نوشته شده توسط admin در ساعت 10:54 ب.ظ

  • 

    18 پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • الهام گفت :

      سلام دوست عزیزم.
      من آپم.
      میای بهم سر بزنی؟

    • پژمان گفت :

      جهامهرا !! سلام
      ممنون از آنهمه لطف که در حق بنده فرمودید…بدون شک مبالغه فرموده و منت گذاشتید ..چه ،نوشته های بی وزن ومحتوایم شایدارزش یکبار خواندن را نیز نداشته باشند…بهر تقدیر آمدم وغزلهای زیبایتان را تلاوت کرده و غرق لذت شدم…از غزل اول تان بسیار خوشم آمد و نوشتم که :

      ساقی بده پیاله که دل بی بهانه رفت
      اشکی وآه سرد غزل شاعرانه رفت
      من آشنای شعر توبودم ولیک حیف
      گلواژه هازحافظه ام سوی خانه رفت
      از وقتی شاعرانه نوشتی بهار را
      هرتارگیسوان سخن سوی شانه رفت

      امیدوارم هرجای این کره ی خاکی که هستی بلندبمانی و عاشق…..

    • حدیث عشق گفت :

      دوست عزیز ، استاد گرامی و همدل مهربان، بهارینه درود نثارت میکنم!
      غزل های زیبایت را خواندم و خود را آئینه اشعارت مستانه یافتم. از قدیم گفته اند که حرفی که از دل براید ، لاجرم بر دل نشیند.
      به هر حال استاد مهربانم! ترا شاد و قلم رسایت را نویساتر خواهانم.
      ارادتمند؛ سائس

    • صنما گفت :

      سلام.
      عالی بود.
      در خدمتیم.

    • زينت گفت :

      هروي عزيز؛ دامن سبز غزلهاي ناب تان ، بهاري باد. /
      زينت

    • سلیمان دیدار شفیعی گفت :

      سلام بر استاد بزرگوار!
      بعد از خیلی وقت فرصتی دست داد تا به خانه های شما کله کشک کنم. از اینکه تشنه بودم خیلی خیلی نوشیدم از این جام عشق و سرمستی تان.
      زیبا بودند و مرا به یاد سروده های از شاعر عشق و حماسه ها انداختند که شاید پیوند نزدیکی از لحاظ اندیشه با این سروده های شما داشته باشند. برای تان می نویسم، امید حوصله اش را داشته باشید تا این دو را تا آخر بخوانید:

      آشوب خزان

      باز در گلشن ز باد مهرگان

      لرزه در هر شاخ و برگ افتاده است

      هر طرف بینی ز آشوب خزان

      زندگی در دست مرگ افتاده است

      گلبنان در اضطراب

      خانه‏ی بلبل خراب

      آه ازین هنگامه و زین انقلاب !

      گل که تا دیروز در بزم بهار

      شاهد خوشرنگ و بوی باغ بود

      دوش دیدم در چمن کز ماتمش

      سینه‏ی بلبل دو سه جا داغ بود

      گلستان ماتمسراست

      باغ بی برگ و نواست

      گل نمی خندد به شاخ و شاخ از گلبن جداست .

      باد های سرکش و تند و مهیب

      دست غارت برده بر شاخ کهن

      اندرین آشوبگاه‏ی مرگ زا

      باغبان از خود گریزان است و من-

      در میان رستخیز،

      مانده از جنگ و گریز،

      نی دل نظاره، نی تاب ستیز .

      ای دریغا، جلوه گاه حُسن گل !

      بزم عشق آن خلوت دلدادگان

      آن که بودی برگ برگش در بهار

      دفتری از آرزو های جوان

      از خزان شد پایمال

      نیست امید وصال

      این بُّود پایان عشق و آنهم انجام جمال .

      باغبان، آن حامی گلهای باغ

      آنکه نازیدی به گلشن در بهار

      این زمان آواره‏ی بی دستگاست

      نیک بین انجام لطف روزگار

      بعد ازین بر کس مناز

      عالمی دیگر بساز

      وندر آنجا زندگی کن بی نیاز .

      تا بیابی در زمین دیگری

      آن بهار خرم بی مهرگان

      در دل آدم برو تخمی بکار

      کارزو نورش دهد، آبش روان

      بعد از آن اندر جهان

      زندگی کن جاویدان

      فارغ از باد خزان

      بی خیال از دستبرد این و آن .

      بارق شفیعی
      کابل
      عقرب ١۳۳٧

      و شعر بعدی را در یاداشت بعدی می نویسم. فضا کم است….

    • سلیمان دیدار شفیعی گفت :

      به ادامه:
      آیین گردون

      نمیدانم چرا اوراق گلشن تیت و پاشانست
      بهر جا مرغ باغ افسرده و سر در گریبانست
      چنار آتش گرفته شاخه های بید لرزانست
      مگر آمد خزان و ماتم مرگ بهارانست
      که هر دم ناله های دلخراش از بوستان آید

      صدای ضجه‏ی بلبل، فغان باغبان آید

      نه گل را زیب و زینت این زمان اندر چمن باشد
      نه مرغی نغمه خوان بر شاخه های نارون باشد
      نه پُر کف آبشاران را ز مستی ها، دهن باشد
      نه ساغر لاله را بر کف به بزم نسترن باشد
      جهان در جامه‏ی افسردگی پیچیده می بینم

      همه نازک مزاجان را ز غم رنجیده می بینم

      کجا شد روزگارانی که گل را فر شاهی بُد
      نصیب لاله بر او رنگِ صحرا کجکلاهی بُد
      چه شد آندم که نرگس را کمال خوش نگاهی بُد
      طراوتزا جهان از روی مه تا پشت ماهی بُد
      سرشک ابر نیسان رشک آب زندگانی بُد
      طبیعت را بهر کس لطف های رایگانی بُد

      چه شد آن گرمی دوران، کجا شد لطف و احسانش
      که بگرفت از نسیم تازه دست عنبر افشانش
      کجا شد وقت عیش « کابل » و سیر گلستانش
      چه شد جانبخشی « دارالامان » و زیب « پغمانش »
      مگر گل مُرد و بلبل از جنون سر در بیابان زد
      و یا زاغ سیاه پر در فضای مرغ بُستان زد

      بلی دیرینه آیین دور گردون را چنین باشد
      که هر جوش بهاری را خزانی در کمین باشد
      کجا دایم بکام زندگانی انگبین باشد
      جهان را بعد لطفی چون هزاران جور و کین باشد
      نشاید اعتمادی عیش و نوش زندگانی را
      ندادن اعتباری به، ثبات کامرانی را

      ندارد حیرتی بارق ، نمی گنجد سوال اینجا
      بهاران را که می بینی خزان اندر قبال اینجا
      بود تفسیر رمز زندگی بی قیل و قال اینجا
      بلندیها بود پا بند زنجیر زوال اینجا
      خوشا آن کو نشد در بند ناز و نعمت هستی
      ازین هستی نرفت از خود نشد مغرور سر مستی .

      بارق شفیعی
      کابل
      عقرب ۱۳۳۳

      دوست تان دارم
      ایام به کام

    • مریم شهرتاش گفت :

      استاد عزیز
      خیلی زیبا سروده اید.
      شهرتاش هم به روز هست.

    • آشنا گفت :

      http://www.mammed.com/song/482.htm

      تقدیم به همدلان من !

    • انجیلا پگاهی گفت :

      درود بشما هروی گرامی،
      باز هم طلوع دوباره آیینه دار احساس شاعر رسالتمند چون شماست
      خواندم و حظ بردم
      همچنان ممنون حضور سبزتان

    • علی رضا گفت :

      سلام دوستان گرامی
      چندی بود بنده توفیق خدمتگذاری به اسلام و هموطنانم را نداشتم امیدوارم دوبازه این توفیق نسیبم شود التماس دعا دارم.

      منبع آب حیـــات جان دهـــد از قحــط آب

      بی خــــردان کی برند پی به معمــــای تو

      بر ســر نی داشتــــی رمــز انا الله عیان

      محــو هزاران کلیــــم در ره سینـــای تو
      َ
      همـــــره دل می برند بلخــَــی و زندانیان

      بار متـــاع خلــــــوص جانب صحرای تو

    • راحله یار گفت :

      جهانمهر هروی گرانقدر درود و سلام! از حضور پرلطف تان صمیمانه سپاسگزارم. هردو عزل سرشار از احساس بودند.

      کامگار باشید

    • میران گفت :

      هروی گرامی سلام واحترام برشما
      باعرض معذرت که دیر خبرت را گرفتم. آرزومندم که شادوسلامت وغزلنویس بمانی.

    • علی رضا گفت :

      سلام برادر گرامی
      خداوند ، رسول گرامی و اهل بیت پیامبرش حافظ و پشت و پناه همۀ حق بینان و حق گویان و همچنان حافظ همۀ مظلومان جهان باشد.
      تشکر مخصوص از شما برادر گرامی که جدم علامۀ بلخی را مورد توجه قرار داده اید.
      ما همه وظیفه داریم برای حق زندگی کنیم و از حق دفاع کنیم شاید در راه انجام این وظیفۀ مقدس خداوند به ما توفیق فدا شدن را داد. مثل بلخی خداوند به او منت گذارده و او را برای فدا شدن انتخاب نمود مانند دیگر فداییان حق در تاریخ چه چهرۀ آنها شناخته شده چه نشده آنها و خانوادۀ شان پیش خداوند سرافراز و سر بلند هستند.
      پنج گل محمدی برای پنج تن آل عبا و پنج صلوات برای آرامش روح رفتگان شما

    • شریفی گفت :

      سلام استاد بزرگ
      شما را دعوت می کنم به دیدن تصاویری از فرخار

    • الهام گفت :

      آپم

    • زریر گفت :

      استاد بزرگوار سلام

      خدا شاهد است که چند بار آمدم ولی از شومی بلای بدی که سر بلاگفا درین روز ها آمده نتوانستم پیام بگذارم تا اینکه امروز با تلاش بیشتر موفق شدم اما پست تان تبدیل شده بود بهر حال سروده هایتان را خواندم گرچه از وقتش گذشته با آنهم خواستم پیامم را برایتان بنویسم
      هردو غزل مثل همیش زیبا و با معنا سروده شده اما غزل آئینه مرا بیشتر درخود جذب ساخت
      موفق باشید

    • محمود گفت :

      سلام خسته نباشی
      من وبلاگ شما رو لینک کردم ولی شما هنوز اقدامی نکردی

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها