•  

     تولدی

    کـــسی  به  فکـــر تولـدم  نشـد غیـــر خدا

    که خـــلق کــرد  به  دنیا، دل شکـسته چرا

    شگفت غنچه  ای  افسرده  روزهای  خزان

    به چشم  دید زمان  و  به فــکــر  بکر  شما

    دلی  تپیـــده  ز  عصــیان  قرن  های  زمین

    به شـــوق آمــدن  شعـــله های  سرد گناه

    گذشت سال و ماه و هفته ها  بروی زمین

    ولی  نـدید   ز دنیــا  به  غــیر  جـور  و جفا

    امـید بود  و  دل تنگ و  لحظه  های  فـراق

    و سوز و  ساز  و  تمنا  و  درد و  رنج  و بلا

    شکست و باز مرمــت و  بار  بار  شکـست

    به خود  نشست و  از خویش بود عمر جدا

    چه حکمتی! چه فریبی، نگفت هیچکسی

    که ازین آمـدن و  رفتن  تــو  چــیست  دوا

    ***

    نشد که روزی بدانم  چــرا شگفته شــدم

    و یا خداست درین راه  که میرود به خــطا

    جهانمهر هروی

    12 نوامبر 2008

     

    نوشته شده توسط admin در ساعت 7:49 ب.ظ

  • 

    بدون پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • علیرضا... گفت :

      کی با یه جمله مثل من
      می تونه آرومت کته
      اون لحظه های آخر از
      رفتن پشیمونت کنه

      دلگیرم از این شهر سرد
      این کوچه های بی عبور
      وقتی به من فکر می کنی
      حس می کنم از راه دور

      سلام
      وب لاگ قشنگی داری
      اگه وقت کردی یه سری هم به من بزن
      اگه اومدی یه کلیک کوچولو رو تبلیغات سمت راست وب لاگم بکن راه دوری نمی ره
      شاد باشی

    • Bia2Music2.cOm گفت :

      آهنگ جدبد و زیبای میلاد بیک و رضا کاشانی به نام بی خیال ولش کن با 3 کیفیت …. فقط فقط از سایت ما با کیفیت اورجینال دانلود کنید ….

    • نرم افزار مبدل گفتار به نوشتار گفت :

      پر طرفدارترين نرم افزار چند ماه اخير…….تنها با خواندن متن، آن را تايپ نماييد
      ویژگی های این نرم افزار رو مطالعه کنید حتما خواهید خرید چون در هر صورت برای همه لازم میشه. باورکنید. شما بخونی

    • نیلاب نصیری گفت :

      سلام و صد هزاران سلام پدر بزرگوارم!
      بعد از دیگر گاهی آمدم از اینکه در احوال گرفتن تان کوتاهی یا دیر کرده ام معذور بشمارید اما فراموش تان نکرده ام همواره بیادم بودید. اما کمی مشکلات داشتم
      به هر صورت از آخرین غزل گرفته تا خاطرات و داستان زیبایی تان را مرور کردم در این مدت فعالیت های خوب و چشم گیری داشته اید .
      بعد از آخرین غزل دو غزل دیگر دیدیم و شادمان شدم چه من اشعار را دوست دارم و نمیخواهم هیچ شاعری برای غزلش آخرین غزل عنوان بدهد .
      شادمان و بهروز و کامگار باشید و در پناه خداوند لایزال

    • ع عتیق گفت :

      هروی صاحب سلام های مملو از صفا و صمیمیت ما نثار شما و دوستداران تان

      تولدی را خواندم … خیلی عالی و پر از احساس … خیلی عالی بود

      در آسمانی باز هم باچند پراگنده ی رباعی مانند منتظر نظریات تان هستم

      عمر تان دراز و قلم تان پربار تر باد!

    • سائس گفت :

      استاد عزیزم سلام!
      سپاسگذار تان هستم از اینکه بار بار دروازۀ کلبۀ تاریکم را دق الباب میکنید و با نظرات زیبا و گیرای تان آن تاریکی را به روشنی تبدیل میکنید. غزل زیبایت را خواندم، احساس یأس و نومیدی ات را درک کردم ، چرا که تصاویر زیبا و ترکیبات قشنگ اش خود به خود انسان را در آن سوی ابرها با خود می کشاند. و اما چنانچه خود مستحضر هستین ، انسان برای امتحان است و باید از امتحان خداوندی موفقانه پارچه اعمال خود را به دست گیریم که درین راستا صبر جمیل و توفیقات مزید برای تان تمنا دارم و امیدوارم که یاس و نومیدی تان به گل امید و آرزو تبدیل گردد. به هر حال استاد عزیز قلم تان را پر بار تر و نویسا تر خواهانم. همیشه غزل سرا باشی!!!

    • عبدی گفت :

      سلام
      “غم عشقت بیابون پرورم کرد فراقت مرغ بی بال و پرم کرد”
      ظاهرا این بیت بابا طاهر (ره) جواب کوتاهی به چون و چراهای ماست و یا بگذار با زبان پیر هرات بگویم چرا که شما جهانمهرید و هروی:
      آن پادشاه اعظم یعنی حقیقت ما
      در بسته بود محکم یعنی که بود تنها
      پوشید رخت آدم یعنی لباس اسما’
      ناگاه بر در آمد یعنی که گشت پیدا

      ویا در حاشیه لمعات و اصطلاحات فخرالدین عراقی این را به صورت:
      آن پادشاه اعظم در بسته بود محکم
      پوشید رخت آدم ناگاه بردر آمد
      دیدم که بیتی از غزلی از پیر هرات باید باشد. دوست اندیشمندم
      کـــسی به فکـــر تولـدم نشـد غیـــر خدا

      که خـــلق کــرد به دنیا، دل شکـسته چرا

      شگفت غنچه ای افسرده روزهای خزان

      به چشم دید زمان و به فــکــر بکر شما
      نمی دانم “که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را”

    • شریفی گفت :

      سلام استاد گرامی هروی صاحب بزرگوار!

      نشد که روزی بدانم چــرا شگفته شــدم

      و یا خداست درین راه که میرود به خــطا

      شما که با این همه زیبایی توفان کردید. خداوند بر توانایی های شما بیافزاید.

    • سائس گفت :

      استاد عزیز سلام!
      با تشکر از اینکه بار بار دروازۀ “حدیث عشق” را دق الباب نموده و با نظرات و پیامهای ارزشمند تان این ویرانۀ تاریک را آفتابی می کنید. غرض از مزاحمت این است که “حدیث عشق” بار دیگر با غزل میهنی از همسر عزیزم به روز گردیده که نظریات و پیشنهادات سالم و ارزشمند شما باعث رونق یافتن هر چه بیشتر این وبکده خواهد بود. موفق و کامیاب باشی دوست خوبم!!!

    • عبدی گفت :

      سلام
      جناب هروی گرامی من از این سبب که بسیار دیر از مظلومیت شاعره ای که تنها چون اورا درک نکرده اند چون دود رفته است آگاه می شوم شرمنده ام هرچند آنچه ما می گوییم از پس سالها مظلومیت مشت بر در بسته کوفتن است اما این فایده دارد که نادیاها ی دیگر به سرنوشت شومی چنین نا آگاهانه دچار نیایند با این همه باز مطمن نیستم این نتیجه نیز حاصل شود کامنت قبلی را با نظر به مفاهیم زیبایی که در شعرت دیدم نوشته بودم من نمی دانم آنچه می نویسم خوشآیند وطن دوستان افغان هست یاخیر ولی باور بفرمایید این سی و چند ساله جنگ و خون ریزی که به گردن این مردم افتاده آنان را فرسنگها از آهنگ رشد باز داشته است. و حتی تصور نمی رود که این فتنه تمامی داشته باشد. دوست گرامی در جنگ نه افتخار است و نه پیروزی همه اش خسارت است و نابودی این را کسی می نویسد که ناچارا در جنگ عراق با ایران حضور داشته و دفاع کرده و سینه ای پر از سموم و هزار درد بی درمان دیگر با خود دارد . بگذریم همه دعا کنیم این کشور پر نعمت و استعداد یک بار دگر روی آرامش و آبادانی به خود ببیند .

    • زریر گفت :

      استاد هروی عزیز و گرانمایه!

      با این سروده ی زیبا واقعاً رُح و روان ما را تازه نمودید ، گرچه بوی مرگ ازش پیداست ولی این یک واقعیت اجتناب ناپذیر است.

      درین آوردن وبردن چه شوراست
      چرا گهواره را فرجام گور است

      چرا در عهد والفت بی وفائیست
      به هر پیوستگی آخر جدائیست

      از شاعری(….) اسمش یادم رفته

      بلی استاد نازنین!

      همین بوده قسمت ما از ازل که باید آمد اینجا و چند صباحی زیست و بعدش
      رفت باید ازین دیــر! به کجا؟
      کس نیامد و ندانست به کجا؟
      فقط من خودم را به فلسفه ی مولانای بزرگ که به آن معتقیدم دلخوش میسازم که میگوید:
      ای آنکه بزادید و چو به مرگ رسیدید
      این زادن ثانیست بزائید بزائید

      ولی بازهم میگویم که غزل تان با رعایت همه چیزش با آب و نمک است و مرا سخت بر دل نشست
      شاد و صحتمند باشید

    • فرشته سید گفت :

      سلام هروی گرامی !
      غزل های زبیای تان را خیلی دوست دارم.
      خدا کند م عزیز راستی روز تولد شما را فراموش نکرده باشد. اهاهااهاها
      و سپاس فراوان از دید زبیای شما
      با ارادت فرشته

    • آثارالحق حکیمی گفت :

      سلام شاعر
      امید وارم که سلامت و کامگار باشید

      و روز تولدت هم مبارک باد.

      همیشه سبز سرفراز باشید

    • قادری گفت :

      سلام
      خداکند با فامیل محترم صحت باشید
      غزل های شما همیشه بر دل مینشیند
      همیشه غزل سرا بمانید

    • م مثل محمدی گفت :

      کار خوبی از شما خواندم این بابت بسیار خوشحال هستم

      سلام

    • آرزو گفت :

      استاد گرامی سلام: زیبا بود ، لذت بردم. شاد و سرفراز باشید. آرزو

    • حلقه ادبی بازباران گفت :

      با سلام
      بازباران به روز است ومنتظر شنیدن نقد ارزشمند شما
      داود فتحی زاده

    • زینت گفت :

      جناب هروي : سلام!
      غزلي بسيار ناب و زيبايست . موزون ، گيرا و صميمي.
      درمورد داستان با شما موافقم واقعا كه در پرداخت و طرح قامت داستان
      دست توانايي داريد و اين ناشي از آنست كه هميشه صادقانه و رو راست هستيد. سبز و بلند و باشكوه باشيد.

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها