•  فرد آخر این شعر را نمیدانم از کدام شاعر حق گوی و حق پرست است.

    دوستی و دشمنی

    در محیـــط  ما  فـــضای  گـــرم  یاری، تنــــگ  بُود

    قصــــــه  و  هــــر  گفتمان  گــرم  ما، از جنگ بُود

    هـــــر که را  بینی   غمی  دارد  بدل  از  بیکسی

    قـــلب ها  بشکسته  و  چهــــــــره  پر از آژنگ بُود

    نُخــــــبگان  شهر  از  غفلت  به  خود  پیچیده  اند

    افتخـــــار  فکـــــر  شان  از  چــرس  یا از بنگ بُود

    از  دروغ   و  خدعه  و  از مکـــــر  میسازند  سخن

    پیش   اهــــل  خبــــره  میگویند  این  فرهنگ  بُود

    پیش  ما  لاف  حقیقت  نیست  حرف  مُفت  کس

    بین  نامـــــردی و مردی راه  صـــــد  فرسنگ  بُود

    گـــریه  و  زاری  و از  خـــود  رفتـــن مــــردم  ببین

    زندگی  ریتـــــم  غـــم  انگیزی  ازین آهــــنگ  بُود

    ***

    « بس که دلخون گشته ام از دست یاران دو رنگ»

    « دوست دارم هر کسی در دشمنی یکرنگ بُود»

    جهانمهر هروی

    ۳۰ اگست ۲۰۰۹

    Posted by admin @ 9:00 pm

  • 52 Responses

    • سلام استاد گرامی!

      شعر زیبای تان که سراپا گله و شکوه از دوستان نارفیق بود خواندم و خدا کند صرف احساس مجازی باشد که در شعر و غزل شما آمده است. زیرا زمانه همینطور شده دوستان خیلی زیاد است ولی دوست خوب خیلی کم است.
      بهر سرشار از شادی ها و خوشی ها باشید و از دوستی دوستان خوب خود لذت ببرید.

      در پناه حق باشید

    • سلام استاد

      خیلی از حضورتون خوشحال شدم
      اون شعر از من نبود
      با وجود اینکه شعر خیلی زیاد میخونم اما هنوز جرات گفتن شعر را پیدا نکردم
      خیلی خیلی از خواندن شعرهایتان لذت میبرم

    • سلام بزرگوار
      انشا الله که شادوسلامت وسرحال باشید. ممنون حضور شما. لحظه های شما خوش و شعر آفرین .

    • سلام .
      شعر اعتراض آمیزی است .

      ولی من آرزو می کنم زندگی برای شما آهنگی زیبا و دلنواز داشته باشد

      عزیز به من سری نزدید . دلتنگ حضورتان شدم . دلیلی داشت که نیامدید ؟

      یا نوشته هایم لایق قدوم شما نیست ؟

    • سلام استاد بزگوار

      خیلی ز یبا و با معنا از رفیقان نا رفیق گلایه نموده اید
      مرا بیاد شعر از ملانای بزرگ انداخت

      دی شیخ باچراغ همی گشت گرد شهر
      کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
      زین همراهان سست عناصر دلم گرفت
      شیر خدا و رستم داستانم آرزوست
      گفتم که یافت می نشود جسته اما
      گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست

      بشما صحتی و سلامتی میطلبم

    • با سلام مجدد و ممنون از اظهار محبت شما

      نوشته ای … خاطره ای داستان گون دارم و منتظر حضور و نظر شما عزیز بزرگوار

    • سلام و ارادت
      شما فاصله میان مردی و نامردی را کمی زیادتر کرده اید در قدیم می گفتند :
      نامردی و مردی قدمی فاصله دارد!

    • آقای هروی هزاران سلام و درود بر شما
      نمی دانم چگونه از شما قدر دانی کنم . شما نهایت لطف را به من و شمیم دارید . ما شایسته اینهمه تمجید و ستایش نیستیم. شما بزرگوار هستید که اینگونه می اندیشید . نوشته هایم ، دنیای آرمانی من است . دنیایی که با بسیاری از واقعیت ها متفاوت است . اندیشه هایی که شاید گاه مخالفانی داشته باشد . آرزوهایی که دوست دارم در زندگی ( ابتدا خودم ) ، به حقیقتی محض بدل شود . و دلم می خواهد به این آرمان ها دست یابم آرمانی که من نیز از دیگری آموخته ام ….
      پیروز باشید و برقرار

    • از دروغ و خدعه و از مکـــــر میسازند سخن
      پیش اهــــل خبــــره میگویند این فرهنگ بُود
      پیش ما لاف حقیقت نیست حرف مُفت کس
      بین نامـــــردی و مردی راه صـــــد فرسنگ بُود
      گـــریه و زاری و از خـــود رفتـــن مــــردم ببین
      زندگی ریتـــــم غـــم انگیزی ازین آهــــنگ بُود
      « بس که دلخون گشته ام از دست یاران دو رنگ»
      « دوست دارم هر کسی در دشمنی یکرنگ بُود»

      استاد گرامی سلام!
      غزل زیبایت را که سراسر درد و رنج ملت و مردم مظلوم ما را بیانگر است با دل و جان بخواندم و بر اندیشه ی توانا و احساسات عمیق انسان دوستی شما درودها نثاریدم.
      واقعاً لذت بخش بود به ویژه ابیاتی را که در بالا کاپی کرده ام، بسیار دلنشین است.
      ترا شاد و قلم رسایت را نویساتر و رود طبع شما را جاری تر خواهانم.
      ارادتمند؛ سائس
      راستی با مطلبی در مورد معلم و دانش بروزم.

    • سلام جهان مهر جان !
      خداوند هیچگاهی طلوعت را به غروب مبدل نسازد میشه در طلوع باشی و موفق.
      سری به من هم بزن علاقه داشتی تبدیل لینک میکنیم
      وبلاگت بسیار خوشم آمد مطالب زیبای نوشتی
      شادباشی

      صالحه

    • سلام استادعزیز

      خوشحال می شوم نظرتان را راجع به مطلبم بدانم
      می شوداسمش راگذاشت شعرسپید؟

    • سلام استاد

      من شمارامثل پدرخودم دوست داشتم ودارم هیچ وقت نمی خواستم شماراباشعرهایم برنجانم
      شماگفتیدبامطالبم دیگران راگمراه می کنم من هم خیلی ترسیدم ازین که افکاردیگران رامنحرف کنم
      باراهنمایی های شمابودکه توانستم آن هارااصلاح کنم
      اگرشمابخواهیددرآپ جدیدم ازشمابه خاطرراهنمایی هایتان تشکروبه خطررفتارنادرستم عذرخواهی می کنم
      من کوچک هستم وخطاکاربخشش ازبزرگان است
      استادبه بزرگی خودتان مراببخشید

      جهانمهر هروی میگوید:
      دختر گلم نگار عزیز سلام!

      من گاهی برایت چنین پیامی نفرستاده ام و اینروز ها ویروس های انترنتی زیاد شده اند. وظیفۀ این مردم گویا آنست که دیگران را بد نام و خود را مطرح بسازند. من به تمام زنان و دختران جوان کشورم که دانش اجتماعی دارند شعر میگویند و درد دل میکنند سخت احترام دارم. تو تنها نیستی یک خواهر دیگرهم این شکایت را کرده . اگر بنام هروی پیامی گرفته باشی اینروز ها به نام هرات و هروی خیلی بیمایه های پیام های مستهجن به دوستانم میفرستند. ترا شاد میخواهم.

    • سلام استاد بزرگ وار جناب هروی بزرگ

      مثل همیشه عالی بود
      خواندم واستفاده بردم
      سری هم به ما بزن
      موفق

    • سلام جناب استاد هروی!
      سرود سرشار از احساس و عاطفه و روایت راستین قصه های روزمره ما…
      زیبا و دلپذیر بود.
      در محیـــط ما فـــضای گـــرم یاری، تنــــگ بُود
      قصــــــه و هــــر گفتمان گــرم ما، از جنگ بُود

      گندمزار نیز مصداق همین بیت نوشته را نشر کرده که چشم براه شماست

    • جناب هروی طبع زیبایت روان تر باد مدتی بود به خانه ات نیامده بودالان آنرا عطر آگین دیدم شاعر تر باشی عزیز .

      زضوی عزیز سلام!

      از حسن نظر ات تشکر. خوش آمدی… من نتوانستم صفحه ات را باز کنم.

      جهانمهر هروی

    • شعرتون رو خوندم
      بسيار زيبا بود
      به اين علت ميگم خوندم براي اينكه گاهي بعضي از افراد فقط براي جلب نظر اون طرفشون ميگن زيبا بود ويا …..
      در هر حال واقعا پر محتوي بود

    • بس که دلخون گشته ام از دست یاران دو رنگ»

      « دوست دارم هر کسی در دشمنی یکرنگ بُود
      از این آخرش خیلی خوشم اومد…
      سلام
      خسته نباشی

    • سلام . در پناه خداوند سالم و سعادتمند باشید
      ممنون از حضورت مهربان
      .
      .
      .
      .
      .
      خانه ی دوست کجاست ؟
      در فلق بود که پرسید سوار
      آسمان مکثی کرد
      رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
      و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :
      نرسیده به درخت
      کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است
      و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است
      می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ، سر به در می آرند
      پس به سمت گل تنهایی می پیچی
      دو قدم مانده به گل
      پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی
      و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد
      در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
      کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا
      جوجه بردارد از لانه ی نور
      و از او می پرسی :
      خانه ی دوست کجاست ؟

    • باز هم سپاس از تمام لطف و مهربانی شما برادر عزیز

      تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد / وجود نازکت آزرده گزند مباد …

      متنی به روز دارم

    • غزلی از مولوی
      می رسد یوسف مصری همه اقرار دهید
      می خرامد چو دو صد تنگ شکر ، بار دهید
      جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید
      وز پی صَدقَه از آن رنگ به گلزار دهید
      جمع رندان و حریفان همه یک رنگ شدیم
      گروی ها بستانید و به بازار دهید
      تا که از کفر و ز ایمان بنماند اثری
      این قدح را ز می شرع به کفّار دهید
      در کمین است خرد می نگرد از چپ و راست
      قدح زفت بدان پیرک طرّار دهید
      آتش عشق و جنون چون بزند بر ناموس
      سر و دستار به یک رشته ی دستار دهید
      می فروش است سیه کار و همه عور شدیم
      پیرهن نیست کسی را مگر ایزار دهید
      حاش لله که به تن جامه طمع کرده بود
      آن بهانه است دل پاک به دلدار دهید

    • سلام خدمت جناب جهانمهر هروی

      عجب به دل می نشیند، خیلی زیبا و عمیق است. با اجازه در پیوند های ارغوان لینک تان کردم. موفقتر و پربار تر باشید.

      پروانی

    • آسمان غربت اما تیره بودوتنگ بود
      درمیان سینه ام آوارخشت وسنگ بود
      من درون خانه امــــــــا بی کسی
      خفته بردوشم چو مشت ننگ بود
      نعــره های مست وپی در پی دلا
      نشئه ی هزیان ومشت بنـــگ بود
      آنکه جان ومـــــــال ما را می ربود
      پهره دار غول این فرهنــــــــگ بود
      بین عقل ومنطقش از جهل و کـبر
      حفره ی تاریک چند فرسنـــگ بود
      بس شعار مــــــــرده باد وزنده باد
      برلبش ازترسم وبیم جنــــــــگ بود
      ذهن تاریکـــــم دگــــــر ره کی برد
      برخرابیهائیکه برمسندش الدنگ بود

      جناب استاد سلام!!
      ممنون از شرف حضور مجدد ….
      سبز بمانی ورسا……..

    • اگر دریای دل این است ، تویی فانوس زیبایش / اگر آیینه یک دنیاست تویی معنا و مفهومش
      تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن / تو یعنی پاکی باران ، تو یعنی لذت دیدن
      تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن / تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
      تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن / خدای آسمان ها را به زیبایی صدا کردن
      تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن / و یا درپاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
      اگر چه دوری از این جا ، تو یعنی اوج زیبایی / کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

    • سلام جناب آقای هروی
      طاعاتتون قبول

      راستش حرف برای گفتن و نوشتن زیاد دارم ولی ماه رمضان و … لحظه های با ارزش ..

      در مورد افکار من نظر لطف شماست ولی من به خاطر این افکار تحقیر شدم . توهین شنیدم و سکوت کردم .

      کاش تمام آدم ها مثل شما و امثال شما وسعت دید و بینش داشته باشند .

      پایدار باشید و پیروز

    • سلام آقای جهانمهر بزرگوار؛
      شعر قشنگی را انتخاب کرده اید. امیدوارم که زندگی برایتان خوش بگذرد. سپاسگذارم از شما برای حضور پرجلال و اظهار نظر صادقانه تان پیرامون وبلاگم و اینکه به نوشته هایم بها داده و بخش هایی از آنرا روی سایت افغان موج گذاشتید. صمیمانه شادم از آشنایی با شما دوست همدل و همنوا. من باز هم به شما سر خواهم زد و منتظر مطالب جدید شما هستم.
      اراتمند شما!

    • پدر بزرگوار دست های شما را میبوسم شعر شما را خواندم زیبا بود بگذارید دوستان شما به وجود شما افتخار کنند. آرزوی صحتمندی شما را دارم

    • استاد عزیز سلام!
      یکبار دیگر امدم و دل نوشته ی زیبایت را خواندم و از شیرینی های کلام شما مستفیید شدم و با خصوصیات افراد مختلف جامعه که شما به تعریف و توصیف آنها پرداخته اید، بیشتر اشنا شدم.
      دست مریزاد و رود طبع تان همیشه جاری باد!
      راستی „حدیث عشق“ با اشعار تازه ای منتظر نظریات ارزشمنند شماست.
      ارادتمند؛ سائس

    • سلام استاد خوبین از تازه ها چه خبر من با یک مطلب در پیوند با آهنگ تازه ی امیرجان صبوری بروزم پدرود

    • سلام دوست عزیز

      * * * * * * * * * * * * * * * * * *
      آن کس که تو را شناخت جان را چه کند
      فرزند و عیال و خانمان را چه کند
      دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
      دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

      ———————————-افغانستان قلب قاره کهن————————

    • سلام برادر ارجمندم جناب آقای هروی
      ممنون از اظهار لطف و حضور شما که باعث دلگرمی من است .
      سخنان شما همیشه راه گشا ست .
      باز هم از حضورتان سپاس گزارم .

    • سلام به دوست عزیزم!

      قربان درفشانی های شما.

      هر زمان که می خواهم روانم را تازه گی بخشم به سراغ طلوع دوباره سر میزنم و دوباره تولد می شوم البته تولد فکری و معنوی می یابم.

      زنده و سلامت باشی

    • سلام و وقتتون به خیر
      ممنون از حضورتون و اومدم بگم که اون شعر از من نیست نمی دانم کدام شاعر سروده است من هم جایی خواندم و خوشم آمد
      به هر حال در پست های بعد از سروده های خودم خواهم نوشت

      موفق باشید

    • با عرض سلام خدمت استاد گرامی اقای هروی تفدیم است
      از انجایکه بدخشان و هرات دو چشم در یک پیکر اند وجه فرهنگی این دو منطقه از از دیر زمان بدین سو هم گام و همسو بوده است .
      ویب شمارا خوندم برای هر خوننده جالب است امیدوارم سری برایم بزنید

    1 2

    Schreibe einen Kommentar

    Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert

پیوندها