• آخرین واژۀ تکراری

    آخرین واژۀ تکراری تو شاید
    نفس گرم بهاریست که بعد از فروردین
    میوزد بر سر هر شاخه گلی
    و هجوم دل پروانه که در باغچه
    میپرد، تا  بیابد
    عطر و شهد گل را

    ***

    آخرین واژۀ تکراری تو شاید

    گل و گلدان باشد

    که صبحگاهان

    با طلوع خورشید

    رنگی از بودن تو ومن

    به جهان میارد

    ***
    آخرین واژه تکراری تو شاید
    رمق برگ درخت کاج است
    که بدست توفان
    و برای پائیز قصه کوچ قناری را
    به فراموشی
    و تداوم سردی میسپارد.

    ***

    آخرین واژۀ تکراری تو شاید

    عشق باشد و گل سوری

    که شبانگاه

    به عکاسیها خوشۀ رنگ و طراوت را

    سخاوتمندانه

    هدیه میسازد.

    ***

    آخرین واژۀ تکراری تو شاید

    برکت ثانیه ها باشد

    که نگاه های تو ومن بهم می آمیزد

    و در آن لحظه

    تقدیس زمان جاریست

    غنچۀ ای میشگفد

    و ترنم همه جا جاریست 

    ***

    آه ای همنفسم

    تو درین واژه مرا

    مثل یک قصه

    مثل یک خاطره

    مثل یک یاد، بعد از عمری فراموشی

    مثل زیبایی چشمانت

    در آئینه می بینی

    جهانمهر هروی

    20 نوامبر 2008      

    نوشته شده توسط admin در ساعت 10:01 ب.ظ

  • 

    بدون پاسخ

    WP_Modern_Notepad
    • رستم گفت :

      الله مه قربانکیت هروی صاحب
      درد و بلایت بخوره د کاسه سر دشمنایت
      نمیشد جای فروردین حمل میماندی کی خوبتر مالوم شوه
      خفه نشی برادر صرف نظرم بود شاید هم شعر از یک شاعر ایرانی باشه کی مه معلومات ندارم
      شبت خوش

    • جهانمهر هروی گفت :

      رستم عزیز!
      تشکر از نظر نیک ات. راستش را میپرسی من قسمتی از این شعر را برای یک شاعرۀ ایران ( سوزان یگانه) گفته بودم و به جواب شعر زیبایش. البته که فروردین ماه حمل است و فروردین ریادتر در متون قدیم زبان قارسی دری آمده است نسبت به حمل. بهر صورت رفتم که آنرا حمل بسازم دیدم که وزن کلمات بهم میخورد. وگرنه فروردین را صدقه سرت میکردم.

    • یلدا گفت :

      سلام حضورجهان مهر هروی
      چقدر شعر زیباست اترا خواندم قلم پر توان تان توانا تر باد کامگاری نصیب تان باد.

    • عبدي گفت :

      سلام
      “آه ای همنفسم

      تو درین واژه مرا

      مثل یک قصه

      مثل یک خاطره

      مثل یک یاد

      مثل زیبایی چشمانت

      در آئینه می بینی
      جهانمهرعزیز بس زیبا و سخته بود پوینده باذا

    • زریر گفت :

      سلام استاد ارجمند و گرامی!
      چند لحظه بعد باید سر کارم بروم و با استفاده از همین فرصت باقیمانده سراغتان
      آمدم و چشمانم با سپیده شعر تان منور گردید.
      با کیفیت و زیباست راستش قلم چه زیبا در دستان هنرآفرین تان میرقصد. گاهی در قالب نثر ، گاه بشیوه شعر کلاسیک و زمانی هم با طرز نوین.
      عمر تان دراز و اندیشه ی تان گهر بار تر باد!

    • حدیث عشق گفت :

      سلام بر استاد توانا و شاعر شیرین کلام کشور!
      هرچند اولین شعری نوی بود که از شما خواندم، ولی بسیار قشنگ، زیبا و با احساس سروده شده است. تصاویر و ترکیبات اش هرکدام چنگی بر دل خواننده و شنونده می اندازد که زبان الکن ما را بر توصیف و تمجید ش عاجز آید و جز همان واژه های تکراری “زیبا، قشنگ، با احساس، لطیف، دل انگیز، دلپذیر و … چیزی دیگری نمتوانم نثارت کنم. به امید موفقیت های بیشتر تو دوست گرامی، منتظر دل برخاسته های بعدی ات هستم. راستی از حضور باصفایت در حدیث عشق، سپاسگذارم!!!

    • کوه بیرونی گفت :

      سلام دوست کرامی

      مشعل با (دختری تنها ) به روز است

      منتظر نظریات سازنده ی شما است

    • م.ع.یوسفی گفت :

      سلام استاد گرامی!

      شعر مقبول سپید تان به دل نشست. مثل نوشته های دیگر تان زیبا و عالی بود.

      آخرین واژۀ تکراری تو شاید
      نفس گرم بهاریست که بعد از فروردین
      میوزد بر سر هر شاخه گلی
      و هجوم دل پروانه که در باغچه
      میپرد، تا بیابد
      عطر و شهد گل را

      آباد باشید

    • رستم گفت :

      هروی صاحب هزار دفعه مجموعه تحقیقات و دست نوشته های بنده در خدمت شماست تا جهت نشر استفاده گردد
      منتها مه آدرس سایت را ندارم لطف نمایی آدرس سایت را بدهی تا من هم با سایت آشنا شوم
      با احترام

    • مرجان گفت :

      سلام استاد عزیز
      گل یخ به روز شد ….

      ااااوه …چه حس خوبیه
      نشستن در كافه شبانه، در كنار گوگن زندگي ات
      در شور خوشبختی
      حتي به قيمت ايستادن کنار جاده
      حتي به قيمت ندانستن زمان
      كه چه كرده اي، چه مي كني و چه خواهي كرد!!!
      كجا، زيستن از سر آغاز می كنيم
      آغاز و پایان وجودم این جاست …پیش تو…گوگن!

      با بهترین اروزها …. جاویدان باشی

    • شهـــــلا گفت :

      سلام
      هر دم از این باغ بری میرسد
      تازه تر از تازه تری میرسد
      نام خدا نام خدا که در شعر نو هم چنان استادانه و زیبا میسرائید که انسان با همه ناز ک خیالیها در آن غرق میشود . بسیار لذت بردم و شبم نورانی شد از این اشعار تازه و بدیع تان
      ضمنا” مطلب قبلیتان را با جان و دل حس کردم و لذت بردم از اینهمه مهر و عطوفت
      سلامم را وسیله شوید به هر کس که دوستشان دارید چون همه ، دوستان من هم هستند .
      قربانتان و شاد باشید

    • یاسر گفت :

      سلام و صمیمیت جناب استاد هروی!

      آه ای همنفسم
      تو درین واژه مرا
      مثل یک قصه
      مثل یک خاطره
      مثل یک یاد، بعد از عمری فراموشی
      مثل زیبایی چشمانت
      در آئینه می بینی.

      شرین ودلپذیر سرودی استاد عزیز…
      گندمزار با چندتا دوبیتی بروز شد…مهربانی
      چشم براه نقد و نگاه صمیمانه شما هستم…ممنون

    • عنایت شهیر گفت :

      سلام آقای هروی!
      نوشته ها را خوندم مزه کردم
      خوشحالم که با شما می پیوندم
      دو غز چشم براه …
      خدا نگهدار

    • زیوری ویژه گفت :

      من از هجوم سراسر غروب دلتنگم

      برای آمدنت با طلوع در جنگم

      سلام استاد عزیز

      من که شرمنده از دیر آمدن هستم

      درگیر بودم

      شماسلا مت باشید
      نام خدا

    • حدیث عشق گفت :

      استاد مهربان سلام بر تو و درود بر قلم توانایت!
      ضمن ارزوی سعادت و سلامتی وجود نازنین تان، اینک بار دیگر با غزل دیگر در حدیث عشق، میزبان شما گردیده ام که حضور با صفای تان ، باعث افتخار بیشتر این حقیر خواهد بود!

    • پروانی گفت :

      سلام بر دوست گرامی هروی عزیز

      زیبا است. “رمق برگ کاج” نزدیک بود امروز مرا ناوقت تر سر کار برساند. در راه آمدن به کار، رقص مرگ این برگ ها را می دیدیم که چطور خوش خوشان به زمین می آیند تا بمیرند و در فکر “رمق” شان بودم. لحظات خوبی داشتم. تعبیر زیبایی انتخاب کردید. ..
      در پناه ایزد منان باشید.

      پروانی

    • فرسنگ گفت :

      سلام
      این بهترین کلمه است شاید
      که دوستی مان را بروز دهد
      وگاهی هست که فرسنگ نام دارد
      با حضورتان روشنش کنید
      سبز و برفراز

    • آرزو گفت :

      استاد گرامی سلام: زیبا بود و لذت بردم ، سلامت باشید. با ارادت آرزو

    • سهراب سیرت گفت :

      هروی محترم سلام!!
      دیری بود از شما چیزی نخوانده بودم…خواندم و احساس تان میتوانم ببینم….دریچه های خیال تان از عطر شعر سرشار باد!

    • عزیز علیزاده گفت :

      استاد معظم درود به شما!
      سروده شمارا با تمام لطافت و زیبائی هایش لمس نمودم. شما نه تنها در سرایش غزل و نوشتن داستان دست والای دارید، بلکه در سرایش شعر سپید هم مقام تان بلند است. خواندم و بسا لذت بردم.

      موفقیت های مزیدی به شما در تمام امور زندگی آرزومندم.
      بنده هم امروز چند خط سیاه مشق بنام طنز نوشتم و روی وبلاگ چکاد گذاشتم.

      باحرمت

    • محمد زرگرپور گفت :

      سلام استاد ! امیدوارم که خوب و سر حال باشید. آبادم کردید با این نوشته ها و سروده ها ، دست مریزاد. خدا کند تا حال پستی دریافت کرده باشید. همشیه به سلامت و سر سبز ی.

    نظر خود را بگویید :

    لطفا" توجه کنید : بخش مدیریت نظرات فعال است و نظر شما بعد از بررسی توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.

پیوندها